Category: ادبیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۷۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم

بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریمبجز عشق به جز عشق دگر کار نداریمدر این خاک در این خاک در این مزرعه پاکبجز مهر به جز عشق دگر تخم نکاریمچه مستیم چه مستیم از آن شاه که هستیمبیایید بیایید که تا دست برآریمچه دانیم چه...

غزل شمارهٔ ۱۴۷۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بیایید بیایید به گلزار بگردیم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۷۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بیایید بیایید به گلزار بگردیم

بیایید بیایید به گلزار بگردیمبر این نقطه اقبال چو پرگار بگردیمبیایید که امروز به اقبال و به پیروزچو عشاق نوآموز بر آن یار بگردیمبسی تخم بکشتیم بر این شوره بگشتیمبر آن حب که نگنجید در انبار بگردیمهر آن روی که پشت است به آخر...

غزل شمارهٔ ۱۴۷۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگربار دگربار ز زنجیر بجستم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۷۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگربار دگربار ز زنجیر بجستم

دگربار دگربار ز زنجیر بجستماز این بند و از این دام زبون گیر بجستمفلک پیر دوتایی پر از سحر و دغاییبه اقبال جوان تو از این پیر بجستمشب و روز دویدم ز شب و روز بریدمو زین چرخ بپرسید که چون تیر بجستممن از...

غزل شمارهٔ ۱۴۶۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۶۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم

این شکل که من دارم ای خواجه که را مانمیک لحظه پری شکلم یک لحظه پری خوانمدر آتش مشتاقی هم جمعم و هم شمعمهم دودم و هم نورم هم جمع و پریشانمجز گوش رباب دل از خشم نمالم منجز چنگ سعادت را از زخمه...

غزل شمارهٔ ۱۴۶۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۶۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم

ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانمزان روی که حیرانم من خانه نمی‌دانمای گشته ز تو واله هم شهر و هم اهل دهکو خانه نشانم ده من خانه نمی‌دانمزان کس که شدی جانش زان کس مطلب دانشپیش آ و مرنجانش من خانه نمی‌دانموان...

غزل شمارهٔ ۱۴۶۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۶۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم

صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازموانگه همه بت‌ها را در پیش تو بگدازمصد نقش برانگیزم با روح درآمیزمچون نقش تو را بینم در آتشش اندازمتو ساقی خماری یا دشمن هشیارییا آنک کنی ویران هر خانه که می سازمجان ریخته شد بر تو آمیخته شد...

غزل شمارهٔ ۱۴۵۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۵۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم

یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارمزیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارماز قند تو می نوشم با پند تو می کوشممن صید جگرخسته تو شیر جگرخوارمجان من و جان تو گویی که یکی بوده‌ستسوگند بدین یک جان کز غیر تو...

غزل شمارهٔ ۱۴۵۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بستان قدح از دستم ای مست که من مستم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۵۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بستان قدح از دستم ای مست که من مستم

بستان قدح از دستم ای مست که من مستمکز حلقه هشیاران این ساعت وارستمهشیار بر رندی ضدی بود و ضدیهمرنگ شو ای خواجه گر فوقم اگر پستمهر چیز که اندیشی از جنگ از آن دورمهر چیز که اندیشی از مهر من آنستمتا عشق تو...

غزل شمارهٔ ۱۴۴۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۴۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم

زان می که ز بوی او شوریده و سرمستمدریاب مرا ساقی والله که چنینستمای ساقی مست من بنگر به شکست منای جسته ز دست من دریاب کز آن دستمبشکست مرا دامت بشکستم من جامتمستی تو و مستی من بشکستی و بشکستمای جان و دل...

غزل شمارهٔ ۱۴۴۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – گر بی‌دل و بی‌دستم وز عشق تو پابستم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۴۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – گر بی‌دل و بی‌دستم وز عشق تو پابستم

گر بی‌دل و بی‌دستم وز عشق تو پابستمبس بند که بشکستم آهسته که سرمستمدر مجلس حیرانی جانی است مرا جانیزان شد که تو می دانی آهسته که سرمستمپیش آی دمی جانم زین بیش مرنجانمای دلبر خندانم آهسته که سرمستمساقی می جانان بگذر ز گران...

غزل شمارهٔ ۱۴۴۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من دلق گرو کردم عریان خراباتم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۴۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من دلق گرو کردم عریان خراباتم

من دلق گرو کردم عریان خراباتمخوردم همه رخت خود مهمان خراباتمای مطرب زیبارو دستی بزن و برگوتو آن مناجاتی من آن خراباتمخواهی که مرا بینی ای بسته نقش تنجان را نتوان دیدن من جان خراباتمنی مرد شکم خوارم نی درد شکم دارمزین مایده بیزارم...

غزل شمارهٔ ۱۴۳۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من این ایوان نه تو را نمی‌دانم نمی‌دانم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۳۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من این ایوان نه تو را نمی‌دانم نمی‌دانم

من این ایوان نه تو را نمی‌دانم نمی‌دانممن این نقاش جادو را نمی‌دانم نمی‌دانممرا گوید مرو هر سو تو استادی بیا این سوکه من آن سوی بی‌سو را نمی‌دانم نمی‌دانمهمی‌گیرد گریبانم همی‌دارد پریشانممن این خوش خوی بدخو را نمی‌دانم نمی‌دانممرا جان طرب پیشه‌ست که...

غزل شمارهٔ ۱۴۳۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ندارد پای عشق او دل بی‌دست و بی‌پایم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۳۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ندارد پای عشق او دل بی‌دست و بی‌پایم

ندارد پای عشق او دل بی‌دست و بی‌پایمکه روز و شب چو مجنونم سر زنجیر می خایممیان خونم و ترسم که گر آید خیال اوبه خون دل خیالش را ز بی‌خویشی بیالایمخیالات همه عالم اگر چه آشنا داندبه خون غرقه شود والله اگر این...

غزل شمارهٔ ۱۴۳۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تو خورشیدی و یا زهره و یا ماهی نمی‌دانم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۳۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تو خورشیدی و یا زهره و یا ماهی نمی‌دانم

تو خورشیدی و یا زهره و یا ماهی نمی‌دانموزین سرگشته مجنون چه می خواهی نمی‌دانمدر این درگاه بی‌چونی همه لطف است و موزونیچه صحرایی چه خضرایی چه درگاهی نمی‌دانمبه خرمنگاه گردونی که راه کهکشان داردچو ترکان گرد تو اختر چه خرگاهی نمی‌دانمز رویت جان...

غزل شمارهٔ ۱۴۳۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – به گرد دل همی‌گردی چه خواهی کرد می دانم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۳۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – به گرد دل همی‌گردی چه خواهی کرد می دانم

به گرد دل همی‌گردی چه خواهی کرد می دانمچه خواهی کرد دل را خون و رخ را زرد می دانمیکی بازی برآوردی که رخت دل همه بردیچه خواهی بعد از این بازی دگر آورد می دانمبه یک غمزه جگر خستی پس آتش اندر او...

غزل شمارهٔ ۱۴۱۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۱۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم

دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستمکنون عزم لقا دارم من اینک رخت بربستمتویی قبله همه عالم ز قبله رو نگردانمبدین قبله نماز آرم به هر وادی که من هستممرا جانی در این قالب وانگه جز توم مذهبکه من از نیستی جانا به...

غزل شمارهٔ ۱۴۱۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۱۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم

تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدمدیو نیم پری نیم از همه چون نهان شدمبرف بدم گداختم تا که مرا زمین بخوردتا همه دود دل شدم تا سوی آسمان شدمنیستم از روان‌ها بر حذرم ز جان‌هاجان نکند حذر ز جان چیست...

غزل شمارهٔ ۱۴۰۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۰۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برمآمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهانتا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برمآمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنمآمده‌ام که زر برم...

غزل شمارهٔ ۱۴۰۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۰۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم

تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسمنیست شوم نیست شوم تا بر جانان برسمخوش شده‌ام خوش شده‌ام پاره آتش شده‌امخانه بسوزم بروم تا به بیابان برسمخاک شوم خاک شوم تا ز تو سرسبز شومآب شوم سجده کنان تا به گلستان برسمچونک فتادم ز...

غزل شمارهٔ ۱۳۹۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم ۰

غزل شمارهٔ ۱۳۹۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم

زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منمگوش بنه عربده را دست منه بر دهنمچونک من از دست شدم در ره من شیشه منهور بنهی پا بنهم هر چه بیابم شکنمزانک دلم هر نفسی دنگ خیال تو بودگر طربی در طربم...