دسته: ادبیات

غزل شمارهٔ ۴۱۷ – حافظ – غزلیات – عیشم مدام است از لعل دلخواه 0

غزل شمارهٔ ۴۱۷ – حافظ – غزلیات – عیشم مدام است از لعل دلخواه

عیشم مدام است از لعل دلخواهکارم به کام است الحمدللهای بخت سرکش تنگش به بر کشگه جام زر کش گه لعل دلخواهما را به رندی افسانه کردندپیران جاهل شیخان گمراهاز دست زاهد کردیم توبهو از فعل عابد استغفراللهجانا چه گویم شرح فراقتچشمی و صد...

غزل شمارهٔ ۴۱۴ – حافظ – غزلیات – گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو 0

غزل شمارهٔ ۴۱۴ – حافظ – غزلیات – گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو

گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کوباد بهار می‌وزد باده خوشگوار کوهر گل نو ز گلرخی یاد همی‌کند ولیگوش سخن شنو کجا دیده اعتبار کومجلس بزم عیش را غالیه مراد نیستای دم صبح خوش نفس نافه زلف یار کوحسن فروشی گلم نیست تحمل ای صبادست...

غزل شمارهٔ ۴۱۲ – حافظ – غزلیات – مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو 0

غزل شمارهٔ ۴۱۲ – حافظ – غزلیات – مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابروجهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابروغلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستینگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابروهلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویشکه باشد...

غزل شمارهٔ ۴۱۱ – حافظ – غزلیات – تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو 0

غزل شمارهٔ ۴۱۱ – حافظ – غزلیات – تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو

تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای توپرده غنچه می‌درد خنده دلگشای توای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوزکز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تومن که ملول گشتمی از نفس فرشتگانقال و مقال عالمی می‌کشم از برای تودولت عشق بین که...

غزل شمارهٔ ۴۰۷ – حافظ – غزلیات – مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو 0

غزل شمارهٔ ۴۰۷ – حافظ – غزلیات – مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نویادم از کشته خویش آمد و هنگام دروگفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمیدگفت با این همه از سابقه نومید مشوگر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلکاز چراغ تو به خورشید رسد صد پرتوتکیه بر...

غزل شمارهٔ ۴۰۱ – حافظ – غزلیات – چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من 0

غزل شمارهٔ ۴۰۱ – حافظ – غزلیات – چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز منور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز منروی رنگین را به هر کس می‌نماید همچو گلور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز منچشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببینگفت می‌خواهی مگر تا جوی خون راند ز مناو...

غزل شمارهٔ ۳۹۹ – حافظ – غزلیات – کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن 0

غزل شمارهٔ ۳۹۹ – حافظ – غزلیات – کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن

کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکنبه غمزه رونق و ناموس سامری بشکنبه باد ده سر و دستار عالمی یعنیکلاه گوشه به آیین سروری بشکنبه زلف گوی که آیین دلبری بگذاربه غمزه گوی که قلب ستمگری بشکنبرون خرام و ببر گوی خوبی از همه کسسزای...

غزل شمارهٔ ۳۹۶ – حافظ – غزلیات – صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن 0

غزل شمارهٔ ۳۹۶ – حافظ – غزلیات – صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کندور فلک درنگ ندارد شتاب کنزان پیشتر که عالم فانی شود خرابما را ز جام باده گلگون خراب کنخورشید می ز مشرق ساغر طلوع کردگر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کنروزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کندزنهار کاسه...

غزل شمارهٔ ۳۹۲ – حافظ – غزلیات – دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن 0

غزل شمارهٔ ۳۹۲ – حافظ – غزلیات – دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدندر کوی او گدایی بر خسروی گزیدناز جان طمع بریدن آسان بود ولیکناز دوستان جانی مشکل توان بریدنخواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگوان جا به نیک نامی پیراهنی دریدنگه چون نسیم با گل راز نهفته...

غزل شمارهٔ ۳۸۹ – حافظ – غزلیات – چو گل هر دم به بویت جامه در تن 0

غزل شمارهٔ ۳۸۹ – حافظ – غزلیات – چو گل هر دم به بویت جامه در تن

چو گل هر دم به بویت جامه در تنکنم چاک از گریبان تا به دامنتنت را دید گل گویی که در باغچو مستان جامه را بدرید بر تنمن از دست غمت مشکل برم جانولی دل را تو آسان بردی از منبه قول دشمنان برگشتی...

غزل شمارهٔ ۳۸۷ – حافظ – غزلیات – شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان 0

غزل شمارهٔ ۳۸۷ – حافظ – غزلیات – شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنانکه به مژگان شکند قلب همه صف شکنانمست بگذشت و نظر بر من درویش انداختگفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنانتا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بودبنده من شو و برخور ز همه سیمتنانکمتر از ذره...

غزل شمارهٔ ۳۸۶ – حافظ – غزلیات – خدا را کم نشین با خرقه پوشان 0

غزل شمارهٔ ۳۸۶ – حافظ – غزلیات – خدا را کم نشین با خرقه پوشان

خدا را کم نشین با خرقه پوشانرخ از رندان بی‌سامان مپوشاندر این خرقه بسی آلودگی هستخوشا وقت قبای می فروشاندر این صوفی وشان دردی ندیدمکه صافی باد عیش دردنوشانتو نازک طبعی و طاقت نیاریگرانی‌های مشتی دلق پوشانچو مستم کرده‌ای مستور منشینچو نوشم داده‌ای زهرم...

غزل شمارهٔ ۳۸۴ – حافظ – غزلیات – می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان 0

غزل شمارهٔ ۳۸۴ – حافظ – غزلیات – می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردانهجران بلای ما شد یا رب بلا بگردانمه جلوه می‌نماید بر سبز خنگ گردونتا او به سر درآید بر رخش پا بگردانمر غول را برافشان یعنی به رغم سنبلگرد چمن بخوری همچون صبا بگردانیغمای عقل و دین را...

غزل شمارهٔ ۳۸۳ – حافظ – غزلیات – چندان که گفتم غم با طبیبان 0

غزل شمارهٔ ۳۸۳ – حافظ – غزلیات – چندان که گفتم غم با طبیبان

چندان که گفتم غم با طبیباندرمان نکردند مسکین غریبانآن گل که هر دم در دست بادیستگو شرم بادش از عندلیبانیا رب امان ده تا بازبیندچشم محبان روی حبیباندرج محبت بر مهر خود نیستیا رب مبادا کام رقیبانای منعم آخر بر خوان جودتتا چند باشیم...

غزل شمارهٔ ۳۷۹ – حافظ – غزلیات – سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم 0

غزل شمارهٔ ۳۷۹ – حافظ – غزلیات – سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم

سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویمکه من نسیم حیات از پیاله می‌جویمعبوس زهد به وجه خمار ننشیندمرید خرقه دردی کشان خوش خویمشدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوستکشید در خم چوگان خویش چون گویمگرم نه پیر مغان در به روی بگشایدکدام در...

غزل شمارهٔ ۳۷۷ – حافظ – غزلیات – ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم 0

غزل شمارهٔ ۳۷۷ – حافظ – غزلیات – ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیمغم هجران تو را چاره ز جایی بکنیمدل بیمار شد از دست رفیقان مددیتا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیمآن که بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفتبازش آرید خدا را که صفایی بکنیمخشک شد...

غزل شمارهٔ ۳۷۴ – حافظ – غزلیات – بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم 0

غزل شمارهٔ ۳۷۴ – حافظ – غزلیات – بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمفلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیماگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزدمن و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیمشراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیمنسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیمچو در...

غزل شمارهٔ ۳۷۰ – حافظ – غزلیات – صلاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیم 0

غزل شمارهٔ ۳۷۰ – حافظ – غزلیات – صلاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیم

صلاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیمبه دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیمدر میخانه‌ام بگشا که هیچ از خانقه نگشودگرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیممن از چشم تو ای ساقی خراب افتاده‌ام لیکنبلایی کز حبیب...

غزل شمارهٔ ۳۶۹ – حافظ – غزلیات – ما ز یاران چشم یاری داشتیم 0

غزل شمارهٔ ۳۶۹ – حافظ – غزلیات – ما ز یاران چشم یاری داشتیم

ما ز یاران چشم یاری داشتیمخود غلط بود آنچه ما پنداشتیمتا درخت دوستی بر کی دهدحالیا رفتیم و تخمی کاشتیمگفت و گو آیین درویشی نبودور نه با تو ماجراها داشتیمشیوهٔ چشمت فریب جنگ داشتما غلط کردیم و صلح انگاشتیمگلبن حسنت نه خود شد دلفروزما...

غزل شمارهٔ ۳۶۴ – حافظ – غزلیات – ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم 0

غزل شمارهٔ ۳۶۴ – حافظ – غزلیات – ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم

ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایمهمراز عشق و همنفس جام باده‌ایمبر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اندتا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایمای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ایما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایمپیر مغان ز توبه ما گر ملول شدگو باده...