Category: ادبیات

غزل شمارهٔ ۲۲۸۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای عاشقان ای عاشقان دیوانه‌ام کو سلسله ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۸۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای عاشقان ای عاشقان دیوانه‌ام کو سلسله

ای عاشقان ای عاشقان دیوانه‌ام کو سلسلهای سلسله جنبان جان عالم ز تو پرغلغلهزنجیر دیگر ساختی در گردنم انداختیوز آسمان درتاختی تا رهزنی بر قافلهبرخیز ای جان از جهان برپر ز خاک خاکدانکز بهر ما بر آسمان گردان شده‌ست این مشعلهآن را که باشد...

غزل شمارهٔ ۲۲۷۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۷۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده

این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمدهسرمست و نعلین در بغل در خانه ما آمدهخانه در او حیران شده اندیشه سرگردان شدهصد عقل و جان اندر پیش بی‌دست و بی‌پا آمدهآمد به مکر آن لعل لب کفچه به کف آتش طلبتا...

غزل شمارهٔ ۲۲۶۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – پرده بگردان و بزن ساز نو ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۶۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – پرده بگردان و بزن ساز نو

پرده بگردان و بزن ساز نوهین که رسید از فلک آواز نوتازه و خندان نشود گوش و هوشتا ز خرد درنرسد راز نواین بکند زهره که چون ماه دیداو بزند چنگ طرب ساز نوخیز سبک رطل گران را بیارتا ببرم شرم ز هنباز نوبرجه...

غزل شمارهٔ ۲۲۴۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۴۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو

مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگوما همگان محرمیم آنچ بدیدی بگوای شه و سلطان ما ای طربستان مادر حرم جان ما بر چه رسیدی بگونرگس خمار او ای که خدا یار اودوش ز گلزار او هر چه بچیدی بگوای شده از دست من چون...

غزل شمارهٔ ۲۲۴۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آینه جان شده چهره تابان تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۴۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آینه جان شده چهره تابان تو

آینه جان شده چهره تابان توهر دو یکی بوده‌ایم جان من و جان توماه تمام درست خانه دل آن توستعقل که او خواجه بود بنده و دربان توروح ز روز الست بود ز روی تو مستچند که از آب و گل بود پریشان توگل...

غزل شمارهٔ ۲۲۱۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۱۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگوپیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگوسخن رنج مگو جز سخن گنج مگوور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگودوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگوگفتم ای عشق من...

غزل شمارهٔ ۲۲۱۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – چهره زرد مرا بین و مرا هیچ مگو ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۱۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – چهره زرد مرا بین و مرا هیچ مگو

چهره زرد مرا بین و مرا هیچ مگودرد بی‌حد بنگر بهر خدا هیچ مگودل پرخون بنگر چشم چو جیحون بنگرهر چه بینی بگذر چون و چرا هیچ مگودی خیال تو بیامد به در خانه دلدر بزد گفت بیا در بگشا هیچ مگودست خود را...

غزل شمارهٔ ۲۲۱۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۱۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو

گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مروکه مرا دیدن تو بهتر از ایشان تو مروآفتاب و فلک اندر کنف سایه توستگر رود این فلک و اختر تابان تو مروای که درد سخنت صافتر از طبع لطیفگر رود صفوت این طبع...

غزل شمارهٔ ۲۲۱۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – طرب اندر طرب است او که در عقل شکست او ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۱۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – طرب اندر طرب است او که در عقل شکست او

طرب اندر طرب است او که در عقل شکست اوتو ببین قدرت حق را چو درآمد خوش و مست اوهمه امروز چنانیم که سر از پای ندانیمهمه تا حلق درآییم و در این حلقه نشست اوچو چنین باشد محرم کی خورد غم کی خورد...

غزل شمارهٔ ۲۲۰۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – عاشقی بر من پریشانت کنم نیکو شنو ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۰۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – عاشقی بر من پریشانت کنم نیکو شنو

عاشقی بر من پریشانت کنم نیکو شنوکم عمارت کن که ویرانت کنم نیکو شنوگر دو صد خانه کنی زنبوروار و مورواربی‌کس و بی‌خان و بی‌مانت کنم نیکو شنوتو بر آنک خلق مست تو شوند از مرد و زنمن بر آنک مست و حیرانت کنم...

غزل شمارهٔ ۲۲۰۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۰۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو

ای جهان برهم زده سودای تو سودای توچاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تودامن گردون پر از در است و مروارید و لعلمی‌دوانند جانب دریای تو دریای توجان‌های عاشقان چون سیل‌ها غلطان شدهتا بریزد جمله را در پای تو در پای توجان‌های عاشقان چون...

غزل شمارهٔ ۲۱۹۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۹۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو

ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تونقش‌هایی دیدم از گلزار تو گلزار توکشته عشق توام ور ز آنک تو منکر شویخط‌هایی دارم از اقرار تو اقرار تومی‌گدازم می‌گدازم هر زمان همچون شکراز شکرها رسته از گفتار تو گفتار توشب همه خلقان بخفته چشم...

غزل شمارهٔ ۲۱۹۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۹۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو

خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مروای حیات دوستان در بوستان بی‌من مروای فلک بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متابای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرواین جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش استاین جهان بی‌من...

غزل شمارهٔ ۲۱۶۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۶۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرانم به جان توچو چرخم من چو ماهم من چو شمعم من ز تاب توهمه عقلم همه عشقم همه جانم به جان تونشاط من ز کار تو خمار من ز خار توبه هر...

غزل شمارهٔ ۲۱۶۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – چو شیرینتر نمود ای جان مها شور و بلای تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۶۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – چو شیرینتر نمود ای جان مها شور و بلای تو

چو شیرینتر نمود ای جان مها شور و بلای توبهشتم جان شیرین را که می‌سوزد برای توروان از تو خجل باشد دلم را پا به گل باشدمرا چه جای دل باشد چو دل گشته‌ست جای توتو خورشیدی و دل در چه بتاب از چه...

غزل شمارهٔ ۲۱۶۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۶۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرانم به جان تومن آن دیوانه بندم که دیوان را همی‌بندمزبان مرغ می‌دانم سلیمانم به جان تونخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز مننخواهم جان پرغم را تویی جانم به جان توچو تو...

غزل شمارهٔ ۲۱۶۱ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – اگر نه عاشق اویم چه می‌پویم به کوی او ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۶۱ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – اگر نه عاشق اویم چه می‌پویم به کوی او

اگر نه عاشق اویم چه می‌پویم به کوی اووگر نه تشنه اویم چه می‌جویم به جوی اوبر این مجنون چه می‌بندم مگر بر خویش می‌خندمکه او زنجیر نپذیرد مگر زنجیر موی اوببر عقلم ببر هوشم که چون پنبه‌ست در گوشمچو گوشم رست از این...

غزل شمارهٔ ۲۱۵۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – هین کژ و راست می‌روی باز چه خورده‌ای بگو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۵۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – هین کژ و راست می‌روی باز چه خورده‌ای بگو

هین کژ و راست می‌روی باز چه خورده‌ای بگومست و خراب می‌روی خانه به خانه کو به کوبا کی حریف بوده‌ای بوسه ز کی ربوده‌ایزلف که را گشوده‌ای حلقه به حلقه مو به مونی تو حریف کی کنی ای همه چشم و روشنیخفیه روی...

غزل شمارهٔ ۲۱۵۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۵۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو

ای تو امان هر بلا ما همه در امان توجان همه خوش است در سایه لطف جان توشاه همه جهان تویی اصل همه کسان توییچونک تو هستی آن ما نیست غم از کسان توابر غم تو ای قمر آمد دوش بر جگرگفت مرا ز...

غزل شمارهٔ ۲۱۵۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۵۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو

سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تودوش چه خورده‌ای دلا راست بگو به جان توفتنه گر است نام تو پرشکر است دام توباطرب است جام تو بانمک است نان تومرده اگر ببیندت فهم کند که سرخوشیچند نهان کنی که می فاش...