قاب روزانه

غزل شمارهٔ ۲۶۶ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی ۰

غزل شمارهٔ ۲۶۶ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی

چه خوش باشد! که دلدارم تو باشیندیم و مونس و یارم تو باشیدل پر درد را درمان تو سازیشفای جان بیمارم تو باشیز شادی در همه عالم نگنجماگر یک لحظه غم خوارم تو باشیندارم مونسی در غار گیتیبیا، تا مونس غارم تو باشیاگر چه...

غزل شمارهٔ ۲۶۵ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – خوشا دردی!که درمانش تو باشی ۰

غزل شمارهٔ ۲۶۵ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – خوشا دردی!که درمانش تو باشی

خوشا دردی!که درمانش تو باشیخوشا راهی! که پایانش تو باشیخوشا چشمی!که رخسار تو بیندخوشا ملکی! که سلطانش تو باشیخوشا آن دل! که دلدارش تو گردیخوشا جانی! که جانانش تو باشیخوشی و خرمی و کامرانیکسی دارد که خواهانش تو باشیچه خوش باشد دل امیدواریکه امید...

غزل شمارهٔ ۲۵۳ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟ ۰

غزل شمارهٔ ۲۵۳ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟

چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟که ناگه دامن از من درکشیدیچه افتادت که از من برشکستی؟چرا یکبارگی از من رمیدی؟به هر تردامنی رخ می‌نماییچرا از دیدهٔ من ناپدیدی؟تو را گفتم که: مشنو گفت بد گویعلی‌رغم من مسکین شنیدیمرا گفتی: رسم روزیت...

غزل شمارهٔ ۲۵۱ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – چه کرده‌ام که دلم از فراق خون کردی؟ ۰

غزل شمارهٔ ۲۵۱ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – چه کرده‌ام که دلم از فراق خون کردی؟

چه کرده‌ام که دلم از فراق خون کردی؟چه اوفتاد که درد دلم فزون کردی؟چرا ز غم دل پر حسرتم بیازردی؟چه شد که جان حزینم ز غصه خون کردی؟نخست ار چه به صد زاریم درون خواندیبه آخر از چه به صد خواریم برون کردی؟همه حدیث...

غزل شمارهٔ ۲۴۹ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی ۰

غزل شمارهٔ ۲۴۹ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی

ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتیبر در تو نشسته‌ام منتظر عنایتیگر چه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظرور همه خون کنی دلم، هم نکنم شکایتیورچه نثار تو کنم جان، نرهم ز درد تونیست از آنکه تا ابد عشق تو را...

غزل شمارهٔ ۲۳۸ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – در صومعه نگنجد، رند شرابخانه ۰

غزل شمارهٔ ۲۳۸ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – در صومعه نگنجد، رند شرابخانه

در صومعه نگنجد، رند شرابخانهعنقا چگونه گنجد در کنج آشیانه؟ساقی، به یک کرشمه بشکن هزار توبهبستان مرا ز من باز زان چشم جاودانهتا وارهم ز هستی وز ننگ خودپرستیبر هم زنم ز مستی نیک و بد زمانهزین زهد و پارسایی چون نیست جز ریاییما...

غزل شمارهٔ ۲۲۶ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۶ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال توهوش و روان بی‌دلان سوختهٔ جلال توکام دل شکستگان دیدن توست هر زمانراحت جان خستگان یافتن وصال تودست تهی به درگهت آمده‌ام امیدوارروی نهاده بر درت منتظر نوال توخود به دو چشم من شبی خواب گذر نمی‌کندورنه...

غزل شمارهٔ ۲۲۱ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال من ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۱ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال من

ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال منباز نمای رخ، که شد بی تو تباه حال منناز مکن، که می‌کند جان من آرزوی توعشوه مده، که می‌دهد هجر تو گوشمال منرفت دل و نمی‌رود آرزوی تو از دلمعمر شد و نمی‌شود نقش تو...

غزل شمارهٔ ۲۱۹ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکن ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۹ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکن

بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکنرخ مگردان از من مسکین، مکنخود ز عشقت سینه‌ام خون کرده‌ایاز فراقت دیده‌ام خونین مکنبر من مسکین ستم تا کی کنی؟خستگی و عجز من می‌بین، مکنچند نالم از جفا و جور تو؟بس کن و بر من جفا چندین مکنهر چه...

غزل شمارهٔ ۱۸۰ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمی‌دانم ۰

غزل شمارهٔ ۱۸۰ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمی‌دانم

دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمی‌دانمهمه هستی تویی، فی‌الجمله، این و آن نمی‌دانمبجز تو در همه عالم دگر دلبر نمی‌بینمبجز تو در همه گیتی دگر جانان نمی‌دانمبجز غوغای عشق تو درون دل نمی‌یابمبجز سودای وصل تو میان جان نمی‌دانمچه آرم بر...

غزل شمارهٔ ۱۷۷ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم ۰

غزل شمارهٔ ۱۷۷ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم

ای راحت روانم، دور از تو ناتوانمباری، بیا که جان را در پای تو فشانماین هم روا ندارم کایی برای جانیبگذار تا برآید در آرزوت جانمبگذار تا بمیرم در آرزوی رویتبی روی خوبت آخر تا چند زنده مانم؟دارم بسی شکایت چون نشنوی چه گویم؟بیهوده...

غزل شمارهٔ ۱۶۴ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – کجایی؟ ای ز جان خوشتر، شبت خوش باد، من رفتم ۰

غزل شمارهٔ ۱۶۴ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – کجایی؟ ای ز جان خوشتر، شبت خوش باد، من رفتم

کجایی؟ ای ز جان خوشتر، شبت خوش باد، من رفتمبیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتمنگارا، بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینیز من دلخسته یاد آور، شبت خوش باد من رفتمز من چون مهر بگسستی، خوشی در خانه بنشستیمرا...

غزل شمارهٔ ۱۵۲ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – ای دیده، بدار ماتم دل ۰

غزل شمارهٔ ۱۵۲ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – ای دیده، بدار ماتم دل

ای دیده، بدار ماتم دلکو در خطری فتاد مشکلخون شد ز فراق یار و از یارجز خون جگر دگر چه حاصل؟عمری بتپید بر در یارآن خسته جگر، چو مرغ بسملچون دید به عاقبت که دلداردر خانهٔ او نکرد منزلدل در پی وصل یار جان...

غزل شمارهٔ ۱۱۹ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – دل در گره زلف تو بستیم دگر بار ۰

غزل شمارهٔ ۱۱۹ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – دل در گره زلف تو بستیم دگر بار

دل در گره زلف تو بستیم دگر باروز هر دو جهان مهر گسستیم دگربارجام دو جهان پر ز می عشق تو دیدیمخوردیم می و جام شکستیم دگربارشاید که دگر نعرهٔ مستانه برآریمکز جام می عشق تو مستیم دگربارالمنه لله که پس از محنت بسیاربا...

غزل شمارهٔ ۹۸ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – نخستین باده کاندر جام کردند ۰

غزل شمارهٔ ۹۸ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – نخستین باده کاندر جام کردند

نخستین باده کاندر جام کردندز چشم مست ساقی وام کردندچو باخود یافتند اهل طرب راشراب بیخودی در جام کردندلب میگون جانان جام در دادشراب عاشقانش نام کردندز بهر صید دل‌های جهانیکمند زلف خوبان دام کردندبه گیتی هر کجا درد دلی بودبه هم کردند و...

غزل شمارهٔ ۸۶ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – من مست می عشقم هشیار نخواهم شد ۰

غزل شمارهٔ ۸۶ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – من مست می عشقم هشیار نخواهم شد

من مست می عشقم هشیار نخواهم شدوز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شدامروز چنان مستم از بادهٔ دوشینهتا روز قیامت هم هشیار نخواهم شدتا هست ز نیک و بد در کیسهٔ من نقدیدر کوی جوانمردان عیار نخواهم شدآن رفت که می‌رفتم در صومعه هر...

غزل شمارهٔ ۳۱۹۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – گهی پرده‌سوزی، گهی پرده‌داری ۰

غزل شمارهٔ ۳۱۹۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – گهی پرده‌سوزی، گهی پرده‌داری

گهی پرده‌سوزی، گهی پرده‌داریتو سر خزانی، تو جان بهاریخزان و بهار از تو شد تلخ و شیرینتوی قهر و لطفش، بیا تا چه داریبهاران بیاید، ببخشی سعادتخزان چون بیاید، سعادت بکاریز گلها که روید بهارت ز دلهابه پیش افکند گل سر، از شرمساریگرین گل...

غزل شمارهٔ ۳۱۷۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – در دل من پردهٔ نو می‌زنی ۰

غزل شمارهٔ ۳۱۷۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – در دل من پردهٔ نو می‌زنی

در دل من پردهٔ نو می‌زنیای دل و ای دیده و ای روشنیپرده توی وز پس پرده تویهر نفسی شکل دگر می‌کنیپرده چنان زن که بهر زخمهٔپردهٔ غفلت ز نظر برکنیشب منم و خلوت و قندیل جانخیره که تو آتشی یا روغنیبی‌من و تو،...

غزل شمارهٔ ۳۱۶۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای دل سرمست، کجا می‌پری؟ ۰

غزل شمارهٔ ۳۱۶۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای دل سرمست، کجا می‌پری؟

ای دل سرمست، کجا می‌پری؟بزم تو کو؟ باده کجا می‌خوری؟مایهٔ هر نقش و ترا نقش نیدایهٔ هر جان و تو از جان بریصد مثل و نام و لقب گفتمتبرتری از نام ولقب، برتریچونک ترا در دو جهان خانه نیستهر نفسی رخت کجا می‌بری؟نقد ترا...

غزل شمارهٔ ۳۱۶۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای ۰

غزل شمارهٔ ۳۱۶۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای

جان و جهان! دوش کجا بوده‌اینی غلطم، در دل ما بوده‌ایدوش ز هجر تو جفا دیده‌امای که تو سلطان وفا بوده‌ایآه که من دوش چه سان بوده‌ام!آه که تو دوش کرا بوده‌ای!رشک برم کاش قبا بودمیچونک در آغوش قبا بوده‌ایزهره ندارم که بگویم ترا«...