Tagged: بیژن-کامکار

غزل شمارهٔ ۲۷۷۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی ۰

غزل شمارهٔ ۲۷۷۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی

مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودیشمع جان تابان مبا جز در سرای بیخودیآفتاب لطف حق بر عاشقان تابنده بادتا بیفتد بر همه سایه همای بیخودیگر هزاران دولت و نعمت ببیند عاشقیناید اندر چشم او الا بلای بیخودیبنگر اندر من که خود را...

غزل شمارهٔ ۲۲۴۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آینه جان شده چهره تابان تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۴۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آینه جان شده چهره تابان تو

آینه جان شده چهره تابان توهر دو یکی بوده‌ایم جان من و جان توماه تمام درست خانه دل آن توستعقل که او خواجه بود بنده و دربان توروح ز روز الست بود ز روی تو مستچند که از آب و گل بود پریشان توگل...

غزل شمارهٔ ۲۲۱۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – طرب اندر طرب است او که در عقل شکست او ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۱۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – طرب اندر طرب است او که در عقل شکست او

طرب اندر طرب است او که در عقل شکست اوتو ببین قدرت حق را چو درآمد خوش و مست اوهمه امروز چنانیم که سر از پای ندانیمهمه تا حلق درآییم و در این حلقه نشست اوچو چنین باشد محرم کی خورد غم کی خورد...

غزل شمارهٔ ۲۱۶۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۶۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرانم به جان تومن آن دیوانه بندم که دیوان را همی‌بندمزبان مرغ می‌دانم سلیمانم به جان تونخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز مننخواهم جان پرغم را تویی جانم به جان توچو تو...

شمارهٔ ۱۹۰۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بیا ای مونس جان‌های مستان ۰

شمارهٔ ۱۹۰۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بیا ای مونس جان‌های مستان

بیا ای مونس جان‌های مستانببین اندیشه و سودای مستانبیا ای میر خوبان و برافروزز شمع روی خود سیمای مستاننمی‌آیی سر از طاقی برون کنببین این غلغل و غوغای مستانبیا ای خواب مستان را ببستهگشا این بند را از پای مستانهمه شب می رود تا...

غزل شمارهٔ ۱۷۸۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من ۰

غزل شمارهٔ ۱۷۸۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من

دزدیده چون جان می روی اندر میان جان منسرو خرامان منی ای رونق بستان منچون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرووز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان منهفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرمچون دلبرانه بنگری در جان سرگردان...

غزل شمارهٔ ۱۶۴۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم ۰

غزل شمارهٔ ۱۶۴۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم

وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویمبند را برگسلیم از همه بیگانه شویمجان سپاریم دگر ننگ چنین جان نکشیمخانه سوزیم و چو آتش سوی میخانه شویمتا نجوشیم از این خنب جهان برناییمکی حریف لب آن ساغر و پیمانه شویمسخن راست تو از...

غزل شمارهٔ ۱۵۸۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – هر که گوید کان چراغ دیده‌ها را دیده‌ام ۰

غزل شمارهٔ ۱۵۸۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – هر که گوید کان چراغ دیده‌ها را دیده‌ام

هر که گوید کان چراغ دیده‌ها را دیده‌امپیش من نه دیده‌اش را کامتحان دیده‌امچشم بد دور از خیالش دوشمان بس لطف کردمن پس گوش از خجالت تا سحر خاریده‌امگر چه او عیار و مکار است گرد خویشتناز میان رخت او من نقدها دزدیده‌امپای از...

غزل شمارهٔ ۱۵۰۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – همیشه من چنین مجنون نبودم ۰

غزل شمارهٔ ۱۵۰۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – همیشه من چنین مجنون نبودم

همیشه من چنین مجنون نبودمز عقل و عافیت بیرون نبودمچو تو عاقل بدم من نیز روزیچنین دیوانه و مفتون نبودممثال دلبران صیاد بودممثال دل میان خون نبودمدر این بودم که این چون است و آن چونچنین حیران آن بی‌چون نبودمتو باری عاقلی بنشین بیندیشکز...

غزل شمارهٔ ۱۳۷۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم ۰

غزل شمارهٔ ۱۳۷۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم

آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدمدر چشم مست من نگر کز کوی خمار آمدمسرمایه مستی منم هم دایه هستی منمبالا منم پستی منم چون چرخ دوار آمدمآنم کز آغاز آمدم با روح دمساز آمدمبرگشتم و بازآمدم بر نقطه پرگار آمدمگفتم بیا...

غزل شمارهٔ ۵۳۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می‌کنند ۰

غزل شمارهٔ ۵۳۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می‌کنند

رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می‌کنندوان مرغ آبی را بگو مستان سلامت می‌کنندوان میر ساقی را بگو مستان سلامت می‌کنندوان عمر باقی را بگو مستان سلامت می‌کنندوان میر غوغا را بگو مستان سلامت می‌کنندوان شور و سودا را بگو مستان سلامت می‌کنندای...

غزل شمارهٔ ۵۳۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند ۰

غزل شمارهٔ ۵۳۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند

رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنندمستی ز جامت می‌کنند مستان سلامت می‌کننددر عشق گشتم فاشتر وز همگنان قلاشتروز دلبران خوش باشتر مستان سلامت می‌کنندغوغای روحانی نگر سیلاب طوفانی نگرخورشید ربانی نگر مستان سلامت می‌کنندافسون مرا گوید کسی توبه ز من جوید کسیبی پا...

غزل شمارهٔ ۳۴۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بگو ای یار همراز این چه شیوه‌ست ۰

غزل شمارهٔ ۳۴۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بگو ای یار همراز این چه شیوه‌ست

بگو ای یار همراز این چه شیوه‌ستدگرگون گشته‌ای باز این چه شیوه‌ستعجب ترک خوش رنگ این چه رنگستعجب ای چشم غماز این چه شیوه‌ستدگربار این چه دامست و چه دانه‌ستکه ما را کشتی از ناز این چه شیوه‌ستدریدی پرده ما این چه پرده‌ستیکی پرده...

غزل شمارهٔ ۴۱۷ – حافظ – غزلیات – عیشم مدام است از لعل دلخواه ۰

غزل شمارهٔ ۴۱۷ – حافظ – غزلیات – عیشم مدام است از لعل دلخواه

عیشم مدام است از لعل دلخواهکارم به کام است الحمدللهای بخت سرکش تنگش به بر کشگه جام زر کش گه لعل دلخواهما را به رندی افسانه کردندپیران جاهل شیخان گمراهاز دست زاهد کردیم توبهو از فعل عابد استغفراللهجانا چه گویم شرح فراقتچشمی و صد...

غزل شمارهٔ ۳۱۹ – حافظ – غزلیات – سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم ۰

غزل شمارهٔ ۳۱۹ – حافظ – غزلیات – سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم

سال‌ها پیروی مذهب رندان کردمتا به فتوی خرد حرص به زندان کردممن به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راهقطع این مرحله با مرغ سلیمان کردمسایه‌ای بر دل ریشم فکن ای گنج روانکه من این خانه به سودای تو ویران کردمتوبه کردم که نبوسم...