Tagged: داود-آزاد

غزل شمارهٔ ۱۴ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست ۰

غزل شمارهٔ ۱۴ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست

از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دستهم پردهٔ ما بدرید، هم توبهٔ ما بشکستبنمود رخ زیبا، گشتیم همه شیداچون هیچ نماند از ما آمد بر ما بنشستزلفش گرهی بگشاد بند از دل ما برخاستجان دل ز جهان برداشت وندر سر زلفش بستدر دام...

غزل شمارهٔ ۳۰۴۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی ۰

غزل شمارهٔ ۳۰۴۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی

ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونیز عشق جیب دریدی در ابتدای جنونیشکست کشتی صبرم هزار بار ز موجتسری برآر ز موجی که موج قلزم خونیکه خون بهینه شرابست جگر بهینه کبابستهمین دوم تو فزون کن که از فزونه فزونیچو از الست تو...

غزل شمارهٔ ۲۴۶۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله‌ای ۰

غزل شمارهٔ ۲۴۶۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله‌ای

آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله‌ایدر خم گردون فکنم هر نفسی غلغله‌ایزیر قدم می‌سپرم هر سحری بادیه‌ایخون جگر می‌سپرم در طلب قافله‌ایآه از آن کس که زند بر دل من داغ عجببر کف پای دل من از ره او آبله‌ایهم به فلک درفکند...

غزل شمارهٔ ۲۲۰۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۰۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو

ای جهان برهم زده سودای تو سودای توچاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تودامن گردون پر از در است و مروارید و لعلمی‌دوانند جانب دریای تو دریای توجان‌های عاشقان چون سیل‌ها غلطان شدهتا بریزد جمله را در پای تو در پای توجان‌های عاشقان چون...

غزل شمارهٔ ۲۱۹۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۹۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو

ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تونقش‌هایی دیدم از گلزار تو گلزار توکشته عشق توام ور ز آنک تو منکر شویخط‌هایی دارم از اقرار تو اقرار تومی‌گدازم می‌گدازم هر زمان همچون شکراز شکرها رسته از گفتار تو گفتار توشب همه خلقان بخفته چشم...

غزل شمارهٔ ۲۰۹۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – با من صنما دل یک دله کن ۰

غزل شمارهٔ ۲۰۹۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – با من صنما دل یک دله کن

با من صنما دل یک دله کنگر سر ننهم آنگه گله کنمجنون شده‌ام از بهر خدازان زلف خوشت یک سلسله کنسی پاره به کف در چله شدیسی پاره منم ترک چله کنمجهول مرو با غول مروزنهار سفر با قافله کنای مطرب دل زان نغمه...

غزل شمارهٔ ۱۶۹۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم ۰

غزل شمارهٔ ۱۶۹۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم

ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزمای در دلم نشسته از تو کجا گریزمای نور هر دو دیده بی‌تو چگونه بینموی گردنم ببسته از تو کجا گریزمای شش جهت ز نورت چون آینه‌ست شش رووی روی تو خجسته از تو کجا گریزمدل بود از...

غزل شمارهٔ ۱۶۵۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من از این خانه پرنور به در می نروم ۰

غزل شمارهٔ ۱۶۵۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من از این خانه پرنور به در می نروم

من از این خانه پرنور به در می نروممن از این شهر مبارک به سفر می نروممنم و این صنم و عاشقی و باقی عمرمن از او گر بکشی جای دگر می نرومگر جهان بحر شود موج زند سرتاسرمن به جز جانب آن گنج...

غزل شمارهٔ ۱۵۱۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من آن ماهم که اندر لامکانم ۰

غزل شمارهٔ ۱۵۱۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من آن ماهم که اندر لامکانم

من آن ماهم که اندر لامکانممجو بیرون مرا در عین جانمتو را هر کس به سوی خویش خواندتو را من جز به سوی تو نخوانممرا هم تو به هر رنگی که خوانیاگر رنگین اگر ننگین ندانمگهی گویی خلاف و بی‌وفاییبلی تا تو چنینی من...

غزل شمارهٔ ۱۴۴۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من دلق گرو کردم عریان خراباتم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۴۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من دلق گرو کردم عریان خراباتم

من دلق گرو کردم عریان خراباتمخوردم همه رخت خود مهمان خراباتمای مطرب زیبارو دستی بزن و برگوتو آن مناجاتی من آن خراباتمخواهی که مرا بینی ای بسته نقش تنجان را نتوان دیدن من جان خراباتمنی مرد شکم خوارم نی درد شکم دارمزین مایده بیزارم...

غزل شمارهٔ ۱۴۰۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۰۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم

تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسمنیست شوم نیست شوم تا بر جانان برسمخوش شده‌ام خوش شده‌ام پاره آتش شده‌امخانه بسوزم بروم تا به بیابان برسمخاک شوم خاک شوم تا ز تو سرسبز شومآب شوم سجده کنان تا به گلستان برسمچونک فتادم ز...

غزل شمارهٔ ۶۳۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید ۰

غزل شمارهٔ ۶۳۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

بمیرید بمیرید در این عشق بمیریددر این عشق چو مردید همه روح پذیریدبمیرید بمیرید و زین مرگ مترسیدکز این خاک برآیید سماوات بگیریدبمیرید بمیرید و زین نفس ببریدکه این نفس چو بندست و شما همچو اسیریدیکی تیشه بگیرید پی حفره زندانچو زندان بشکستید همه...

غزل شمارهٔ ۶۲۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد ۰

غزل شمارهٔ ۶۲۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد

عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باداز جا و مکان رستی آن جات مبارک باداز هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خورتا ملک ملک گویند تنهات مبارک بادای پیش رو مردی امروز تو برخوردیای زاهد فردایی فردات مبارک بادکفرت همگی دین...

غزل شمارهٔ ۵۳۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند ۰

غزل شمارهٔ ۵۳۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند

رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنندمستی ز جامت می‌کنند مستان سلامت می‌کننددر عشق گشتم فاشتر وز همگنان قلاشتروز دلبران خوش باشتر مستان سلامت می‌کنندغوغای روحانی نگر سیلاب طوفانی نگرخورشید ربانی نگر مستان سلامت می‌کنندافسون مرا گوید کسی توبه ز من جوید کسیبی پا...

غزل شمارهٔ ۳۵۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تو را در دلبری دستی تمامست ۰

غزل شمارهٔ ۳۵۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تو را در دلبری دستی تمامست

تو را در دلبری دستی تمامستمرا در بی‌دلی درد و سقامستبجز با روی خوبت عشقبازیحرامست و حرامست و حرامستهمه فانی و خوان وحدت تومدامست و مدامست و مدامستچو چشم خود بمالم خود جز توکدامست و کدامست و کدامستجهان بر روی تو از بهر روپوشلثامست...

غزل شمارهٔ ۱۶۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را ۰

غزل شمارهٔ ۱۶۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان رانفسی یار شرابم نفسی یار کبابمچو در این دور خرابم چه کنم دور زمان راز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدمنه نهانم نه بدیدم چه...

غزل شمارهٔ ۴۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – با تو حیات و زندگی بی‌تو فنا و مردنا ۰

غزل شمارهٔ ۴۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – با تو حیات و زندگی بی‌تو فنا و مردنا

با تو حیات و زندگی بی‌تو فنا و مردنازانک تو آفتابی و بی‌تو بود فسردناخلق بر این بساط‌ها بر کف تو چو مهره‌ایهم ز تو ماه گشتنا هم ز تو مهره بردناگفت دمم چه می‌دهی دم به تو من سپرده‌اممن ز تو بی‌خبر نیم...