Tagged: دخت-پری-وار

غزل شمارهٔ ۲۱۹ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکن ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۹ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکن

بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکنرخ مگردان از من مسکین، مکنخود ز عشقت سینه‌ام خون کرده‌ایاز فراقت دیده‌ام خونین مکنبر من مسکین ستم تا کی کنی؟خستگی و عجز من می‌بین، مکنچند نالم از جفا و جور تو؟بس کن و بر من جفا چندین مکنهر چه...

غزل ۴۱۴ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم ۰

غزل ۴۱۴ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانمقضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانمچنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتدتو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانمدلم صد بار می‌گوید که چشم از فتنه بر هم نهدگر ره...