Tagged: علیرضا-افتخاری

غزل شمارهٔ ۶۴۸ – خواجوی کرمانی – غزلیات – نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدم ۰

غزل شمارهٔ ۶۴۸ – خواجوی کرمانی – غزلیات – نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدم

نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدمز مهر در تو نشانی ندیدم و نشنیدمچه رنجها که نیامد برویم از غم رویتچه جورها که ز دست تو در جهان نکشیدمهزار نیش جفا از تو نوش کردم و رفتمهزار تیر بلا از تو خوردم...

غزل شمارهٔ ۳۰۰ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟ ۰

غزل شمارهٔ ۳۰۰ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟

شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟به جان می‌جویمت جانا، کجایی؟همی پویم به سویت گرد عالمهمی جویم تو را هر جا، کجایی؟چو تو از حسن در عالم نگنجیندانم تا تو چونی، یا کجایی؟چو آنجا که تویی کس را گذر نیستز که پرسم، که داند؟ تا...

غزل شمارهٔ ۲۳۸ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – در صومعه نگنجد، رند شرابخانه ۰

غزل شمارهٔ ۲۳۸ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – در صومعه نگنجد، رند شرابخانه

در صومعه نگنجد، رند شرابخانهعنقا چگونه گنجد در کنج آشیانه؟ساقی، به یک کرشمه بشکن هزار توبهبستان مرا ز من باز زان چشم جاودانهتا وارهم ز هستی وز ننگ خودپرستیبر هم زنم ز مستی نیک و بد زمانهزین زهد و پارسایی چون نیست جز ریاییما...

غزل شمارهٔ ۳۱۷۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – در دل من پردهٔ نو می‌زنی ۰

غزل شمارهٔ ۳۱۷۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – در دل من پردهٔ نو می‌زنی

در دل من پردهٔ نو می‌زنیای دل و ای دیده و ای روشنیپرده توی وز پس پرده تویهر نفسی شکل دگر می‌کنیپرده چنان زن که بهر زخمهٔپردهٔ غفلت ز نظر برکنیشب منم و خلوت و قندیل جانخیره که تو آتشی یا روغنیبی‌من و تو،...

غزل شمارهٔ ۳۱۶۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای دل سرمست، کجا می‌پری؟ ۰

غزل شمارهٔ ۳۱۶۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای دل سرمست، کجا می‌پری؟

ای دل سرمست، کجا می‌پری؟بزم تو کو؟ باده کجا می‌خوری؟مایهٔ هر نقش و ترا نقش نیدایهٔ هر جان و تو از جان بریصد مثل و نام و لقب گفتمتبرتری از نام ولقب، برتریچونک ترا در دو جهان خانه نیستهر نفسی رخت کجا می‌بری؟نقد ترا...

غزل شمارهٔ ۲۹۳۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی ۰

غزل شمارهٔ ۲۹۳۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی

ای نوبهار خندان از لامکان رسیدیچیزی بیار مانی از یار ما چه دیدیخندان و تازه رویی سرسبز و مشک بوییهمرنگ یار مایی یا رنگ از او خریدیای فضل خوش چو جانی وز دیده‌ها نهانیاندر اثر پدیدی در ذات ناپدیدیای گل چرا نخندی کز هجر...

غزل شمارهٔ ۲۳۱۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای غایب از این محضر از مات سلام الله ۰

غزل شمارهٔ ۲۳۱۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای غایب از این محضر از مات سلام الله

ای غایب از این محضر از مات سلام اللهوی از همه حاضرتر از مات سلام اللهای نور پسندیده وی سرمه هر دیدهاحسنت زهی منظر از مات سلام اللهای صورت روحانی وی رحمت ربانیبر مؤمن و بر کافر از مات سلام اللهچون ماه تمام آیی...

غزل شمارهٔ ۲۲۷۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۷۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده

این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمدهسرمست و نعلین در بغل در خانه ما آمدهخانه در او حیران شده اندیشه سرگردان شدهصد عقل و جان اندر پیش بی‌دست و بی‌پا آمدهآمد به مکر آن لعل لب کفچه به کف آتش طلبتا...

غزل شمارهٔ ۲۲۱۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۱۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگوپیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگوسخن رنج مگو جز سخن گنج مگوور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگودوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگوگفتم ای عشق من...

غزل شمارهٔ ۲۰۲۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای خدا این وصل را هجران مکن ۰

غزل شمارهٔ ۲۰۲۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای خدا این وصل را هجران مکن

ای خدا این وصل را هجران مکنسرخوشان عشق را نالان مکنباغ جان را تازه و سرسبز دارقصد این مستان و این بستان مکنچون خزان بر شاخ و برگ دل مزنخلق را مسکین و سرگردان مکنبر درختی کشیان مرغ توستشاخ مشکن مرغ را پران مکنجمع...

غزل شمارهٔ ۱۹۶۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من ۰

غزل شمارهٔ ۱۹۶۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من

پرده بردار ای حیات جان و جان افزای منغمگسار و همنشین و مونس شب‌های منای شنیده وقت و بی‌وقت از وجودم ناله‌هاای فکنده آتشی در جمله اجزای مندر صدای کوه افتد بانگ من چون بشنویجفت گردد بانگ که با نعره و هیهای منای ز...

غزل شمارهٔ ۱۹۵۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – عیش‌هاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقان ۰

غزل شمارهٔ ۱۹۵۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – عیش‌هاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقان

عیش‌هاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقانوز شما کان شکر باد این جهان ای عاشقاننوش و جوش عاشقان تا عرش و تا کرسی رسیدبرگذشت از عرش و فرش این کاروان ای عاشقاناز لب دریا چه گویم لب ندارد بحر جانبرفزوده‌ست از مکان و لامکان...

غزل شمارهٔ ۱۶۲۱ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم ۰

غزل شمارهٔ ۱۶۲۱ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم

چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویمنه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویمچو رسول آفتابم به طریق ترجمانیپنهان از او بپرسم به شما جواب گویمبه قدم چو آفتابم به خرابه‌ها بتابمبگریزم از عمارت سخن خراب گویمبه سر درخت مانم که ز اصل...

غزل شمارهٔ ۱۳۹۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم ۰

غزل شمارهٔ ۱۳۹۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدمدولت عشق آمد و من دولت پاینده شدمدیده سیر است مرا جان دلیر است مرازهره شیر است مرا زهره تابنده شدمگفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ایرفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدمگفت که سرمست نه‌ای رو...

غزل شمارهٔ ۱۳۷۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام ۰

غزل شمارهٔ ۱۳۷۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام

این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌اماین بار من یک بارگی از عافیت ببریده‌امدل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌امعقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌امای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمیدیوانه هم نندیشد آن کاندر...

غزل شمارهٔ ۱۳۷۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم ۰

غزل شمارهٔ ۱۳۷۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم

آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیمگرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیمامروز چون زنبورها پران شویم از گل به گلتا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیمآمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزنما طبل خانه عشق را از نعره‌ها...

غزل شمارهٔ ۸۵۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند ۰

غزل شمارهٔ ۸۵۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند

یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدنددیوانگان بندی زنجیرها دریدندبس احتیاط کردیم تا نشنوند ایشانگویی قضا دهل زد بانگ دهل شنیدندجان‌های جمله مستان دل‌های دل پرستانناگه قفس شکستند چون مرغ برپریدندمستان سبو شکستند بر خنب‌ها نشستندیا رب چه باده خوردند یا رب چه...

غزل شمارهٔ ۸۳۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – گل خندان که نخندد چه کند ۰

غزل شمارهٔ ۸۳۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – گل خندان که نخندد چه کند

گل خندان که نخندد چه کندعلم از مشک نبندد چه کندنار خندان که دهان بگشادستچونک در پوست نگنجد چه کندمه تابان به جز از خوبی و نازچه نماید چه پسندد چه کندآفتاب ار ندهد تابش و نورپس بدین نادره گنبد چه کندسایه چون طلعت...

غزل شمارهٔ ۸۰۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – یا رب این بوی خوش از روضه جان می‌آید ۰

غزل شمارهٔ ۸۰۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – یا رب این بوی خوش از روضه جان می‌آید

یا رب این بوی خوش از روضه جان می‌آیدیا نسیمیست کز آن سوی جهان می‌آیدیا رب این آب حیات از چه وطن می‌جوشدیا رب این نور صفات از چه مکان می‌آیدعجب این غلغله از جوق ملک می‌خیزدعجب این قهقهه از حور جنان می‌آیدچه سماعست...