Tagged: علیرضا-عصار

غزل شمارهٔ ۲۸۴۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی ۰

غزل شمارهٔ ۲۸۴۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن ماییمفروش خویش ارزان که تو بس گران بهاییبه عصا شکاف دریا که تو موسی زمانیبدران قبای مه را که ز نور مصطفاییبشکن سبوی خوبان که تو یوسف جمالیچو مسیح دم روان کن که تو نیز...

غزل شمارهٔ ۲۸۳۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی ۰

غزل شمارهٔ ۲۸۳۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی

بکشید یار گوشم که تو امشب آن ماییصنما بلی ولیکن تو نشان بده کجاییچو رها کنی بهانه بدهی نشان خانهبه سر و دو دیده آیم که تو کان کیمیاییو اگر به حیله کوشی دغل و دغا فروشیز فلک ستاره دزدی ز خرد کله رباییشب...

غزل شمارهٔ ۲۸۳۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی ۰

غزل شمارهٔ ۲۸۳۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی

هله عاشقان بشارت که نماند این جداییبرسد وصال دولت بکند خدا خداییز کرم مزید آید دو هزار عید آیددو جهان مرید آید تو هنوز خود کجاییشکر وفا بکاری سر روح را بخاریز زمانه عار داری به نهم فلک برآییکرمت به خود کشاند به مراد...

غزل شمارهٔ ۲۵۸۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی ۰

غزل شمارهٔ ۲۵۸۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی

ای یار غلط کردی با یار دگر رفتیاز کار خود افتادی در کار دگر رفتیصد بار ببخشودم بر تو به تو بنمودمای خویش پسندیده هین بار دگر رفتیصد بار فسون کردم خار از تو برون کردمگلزار ندانستی در خار دگر رفتیگفتم که تویی ماهی...

غزل شمارهٔ ۲۱۶۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۶۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرانم به جان توچو چرخم من چو ماهم من چو شمعم من ز تاب توهمه عقلم همه عشقم همه جانم به جان تونشاط من ز کار تو خمار من ز خار توبه هر...

غزل شمارهٔ ۲۱۶۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۶۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرانم به جان تومن آن دیوانه بندم که دیوان را همی‌بندمزبان مرغ می‌دانم سلیمانم به جان تونخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز مننخواهم جان پرغم را تویی جانم به جان توچو تو...

غزل شمارهٔ ۲۱۵۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۵۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو

ای تو امان هر بلا ما همه در امان توجان همه خوش است در سایه لطف جان توشاه همه جهان تویی اصل همه کسان توییچونک تو هستی آن ما نیست غم از کسان توابر غم تو ای قمر آمد دوش بر جگرگفت مرا ز...

غزل شمارهٔ ۲۱۵۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۵۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو

سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تودوش چه خورده‌ای دلا راست بگو به جان توفتنه گر است نام تو پرشکر است دام توباطرب است جام تو بانمک است نان تومرده اگر ببیندت فهم کند که سرخوشیچند نهان کنی که می فاش...

غزل شمارهٔ ۲۰۳۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ۰

غزل شمارهٔ ۲۰۳۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کنترک من خراب شب گرد مبتلا کنماییم و موج سودا شب تا به روز تنهاخواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کناز من گریز تا تو هم در بلا نیفتیبگزین ره سلامت ترک ره بلا کنماییم و...

غزل شمارهٔ ۱۸۴۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن ۰

غزل شمارهٔ ۱۸۴۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکنهمچو کسان بی‌گنه روی به آسمان مکنرو ترش و گران کنی تا سر خود نهان کنیبار دگر گرفتمت بار دگر همان مکنباده خاص خورده‌ای جام خلاص خورده‌ایبوی شراب می زند لخلخه در دهان مکنچون سر عشق نیستت...

غزل شمارهٔ ۱۸۲۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن ۰

غزل شمارهٔ ۱۸۲۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکنچون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکنباده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ایبوی شراب می زند خربزه در دهان مکنروز الست جان تو خورد میی ز خوان توخواجه لامکان تویی بندگی مکان مکندوش شراب ریختی وز بر ما...

غزل شمارهٔ ۱۷۸۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون ۰

غزل شمارهٔ ۱۷۸۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون

تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنوننک کش کشانت می برند انا الیه راجعونتا کی زنی بر خانه‌ها تو قفل با دندانه‌هاتا چند چینی دانه‌ها دام اجل کردت زبونشد اسب و زین نقره گین بر مرکب چوبین نشینزین بر جنازه نه ببین...

غزل شمارهٔ ۶۱۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد ۰

غزل شمارهٔ ۶۱۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد

نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شدآواره عشق ما آواره نخواهد شدآن را که منم خرقه عریان نشود هرگزوان را که منم چاره بیچاره نخواهد شدآن را که منم منصب معزول کجا گرددآن خاره که شد گوهر او خاره نخواهد شدآن قبله...

غزل شمارهٔ ۵۹۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – برون شو ای غم از سینه که لطف یار می‌آید ۰

غزل شمارهٔ ۵۹۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – برون شو ای غم از سینه که لطف یار می‌آید

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می‌آیدتو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می‌آیدنگویم یار را شادی که از شادی گذشتست اومرا از فرط عشق او ز شادی عار می‌آیدمسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیریدکه کفر از...

غزل شمارهٔ ۴۴۱ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست ۰

غزل شمارهٔ ۴۴۱ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوستبگشای لب که قند فراوانم آرزوستای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابرکآن چهره مشعشع تابانم آرزوستبشنیدم از هوای تو آواز طبل بازباز آمدم که ساعد سلطانم آرزوستگفتی ز ناز بیش مرنجان مرا بروآن گفتنت که بیش مرنجانم...

غزل شمارهٔ ۸۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا ۰

غزل شمارهٔ ۸۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا

معشوقه به سامان شد تا باد چنین باداکفرش همه ایمان شد تا باد چنین باداملکی که پریشان شد از شومی شیطان شدباز آن سلیمان شد تا باد چنین بادایاری که دلم خستی در بر رخ ما بستیغمخواره یاران شد تا باد چنین باداهم باده...

غزل شمارهٔ ۲۰۰ – حافظ – غزلیات – دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند ۰

غزل شمارهٔ ۲۰۰ – حافظ – غزلیات – دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنندپنهان خورید باده که تعزیر می‌کنندناموس عشق و رونق عشاق می‌برندعیب جوان و سرزنش پیر می‌کنندجز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوزباطل در این خیال که اکسیر می‌کنندگویند رمز عشق مگویید و مشنویدمشکل حکایتیست که تقریر...

غزل شمارهٔ ۹۴ – حافظ – غزلیات – زان یار دلنوازم شکریست با شکایت ۰

غزل شمارهٔ ۹۴ – حافظ – غزلیات – زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

زان یار دلنوازم شکریست با شکایتگر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایتبی مزد بود و منت هر خدمتی که کردمیا رب مباد کس را مخدوم بی عنایترندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کسگویی ولی شناسان رفتند از این ولایتدر زلف چون کمندش ای...