Tagged: علی-رستمیان

غزل شمارهٔ ۷۸۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند ۰

غزل شمارهٔ ۷۸۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند

ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرندو نه زان مفلسکان که بز لاغر گیرندما از آن سوختگانیم که از لذت سوزآب حیوان بهلند و پی آذر گیرندچو مه از روزن هر خانه که اندرتابیماز ضیا شب صفتان جمله ره در گیرندناامیدان که فلک ساغر...

غزل شمارهٔ ۴۲۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – در دل و جان خانه کردی عاقبت ۰

غزل شمارهٔ ۴۲۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – در دل و جان خانه کردی عاقبت

در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کاتش در این عالم زنیوانگشتی تا نکردی عاقبتای ز عشقت عالمی ویران شدهقصد این ویرانه کردی عاقبتمن تو را مشغول می‌کردم دلایاد آن افسانه کردی عاقبتعشق را بی‌خویش بردی در حرمعقل را...

غزل شمارهٔ ۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما ۰

غزل شمارهٔ ۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما

ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ماای درشکسته جام ما ای بردریده دام ماای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ماجوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ماای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ماآتش...

غزل ۸۶ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – بخت جوان دارد آن که با تو قرینست ۰

غزل ۸۶ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – بخت جوان دارد آن که با تو قرینست

بخت جوان دارد آن که با تو قرینستپیر نگردد که در بهشت برینستدیگر از آن جانبم نماز نباشدگر تو اشارت کنی که قبله چنینستآینه‌ای پیش آفتاب نهادستبر در آن خیمه یا شعاع جبینستگر همه عالم ز لوح فکر بشویندعشق نخواهد شدن که نقش نگینستگوشه...

غزل ۴۵۱ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران ۰

غزل ۴۵۱ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران

دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاراندو خواب آلوده بربودند عقل از دست بیداراننصیحتگوی را از من بگو ای خواجه دم درکشچو سیل از سر گذشت آن را چه می‌ترسانی از بارانگر آن ساقی که مستان راست هشیاران بدیدندیز توبه توبه کردندی چو من...

غزل ۴۴۵ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – در وصف نیاید که چه شیرین دهن است آن ۰

غزل ۴۴۵ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – در وصف نیاید که چه شیرین دهن است آن

در وصف نیاید که چه شیرین دهن است آناین است که دور از لب و دندان من است آنعارض نتوان گفت که دور قمر است اینبالا نتوان خواند که سرو چمن است آندر سرو رسیده‌ست ولیکن به حقیقتاز سرو گذشته‌ست که سیمین بدن است...

غزل شمارهٔ ۴۸۳ – حافظ – غزلیات – سحرگه ره روی در سرزمینی ۰

غزل شمارهٔ ۴۸۳ – حافظ – غزلیات – سحرگه ره روی در سرزمینی

سحرگه ره روی در سرزمینیهمی‌گفت این معما با قرینیکه ای صوفی شراب آن گه شود صافکه در شیشه برآرد (بماند) اربعینیخدا زان خرقه بیزار است صد بارکه صد بت باشدش در آستینیمروت گر چه نامی بی‌نشان استنیازی عرضه کن بر نازنینیثوابت باشد ای دارای...

غزل شمارهٔ ۴۳۲ – حافظ – غزلیات – مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ۰

غزل شمارهٔ ۴۳۲ – حافظ – غزلیات – مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابیپر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبیوصف رخ چو ماهش در پرده راست نایدمطرب بزن نوایی ساقی بده شرابیشد حلقه قامت من تا بعد از این رقیبتزین در دگر نراند ما را به هیچ بابیدر انتظار رویت...

غزل شمارهٔ ۴۱۲ – حافظ – غزلیات – مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو ۰

غزل شمارهٔ ۴۱۲ – حافظ – غزلیات – مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابروجهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابروغلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستینگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابروهلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویشکه باشد...

غزل شمارهٔ ۳۷۴ – حافظ – غزلیات – بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم ۰

غزل شمارهٔ ۳۷۴ – حافظ – غزلیات – بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمفلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیماگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزدمن و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیمشراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیمنسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیمچو در...

غزل شمارهٔ ۳۲۷ – حافظ – غزلیات – مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم ۰

غزل شمارهٔ ۳۲۷ – حافظ – غزلیات – مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارمهواداران کویش را چو جان خویشتن دارمصفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویمفروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارمبه کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصلچه فکر از خبث بدگویان...

غزل شمارهٔ ۳۰۰ – حافظ – غزلیات – هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک ۰

غزل شمارهٔ ۳۰۰ – حافظ – غزلیات – هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاکگرم تو دوستی از دشمنان ندارم باکمرا امید وصال تو زنده می‌داردو گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاکنفس نفس اگر از باد نشنوم بویشزمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاکرود به خواب دو چشم...

غزل شمارهٔ ۱۴۳ – حافظ – غزلیات – سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۳ – حافظ – غزلیات – سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کردوان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کردگوهری کز صدف کون و مکان بیرون استطلب از گمشدگان لب دریا می‌کردمشکل خویش بر پیر مغان بردم دوشکو به تأیید نظر حل معما می‌کرددیدمش خرم و خندان قدح باده...

غزل شمارهٔ ۱۱۱ – حافظ – غزلیات – عکس روی تو چو در آینه جام افتاد ۰

غزل شمارهٔ ۱۱۱ – حافظ – غزلیات – عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

عکس روی تو چو در آینه جام افتادعارف از خنده می در طمع خام افتادحسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرداین همه نقش در آیینه اوهام افتاداین همه عکس می و نقش نگارین که نمودیک فروغ رخ ساقیست که در جام...

غزل شمارهٔ ۵۴ – حافظ – غزلیات – ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ۰

غزل شمارهٔ ۵۴ – حافظ – غزلیات – ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون استببین که در طلبت حال مردمان چون استبه یاد لعل تو و چشم مست میگونتز جام غم می لعلی که می‌خورم خون استز مشرق سر کو آفتاب طلعت تواگر طلوع کند طالعم همایون استحکایت لب شیرین کلام...