Tagged: فرشاد-جمالی

غزل شمارهٔ ۲۹۶۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای برده اختیارم تو اختیار مایی ۰

غزل شمارهٔ ۲۹۶۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای برده اختیارم تو اختیار مایی

ای برده اختیارم تو اختیار ماییمن شاخ زعفرانم تو لاله زار ماییگفتم غمت مرا کشت گفتا چه زهره داردغم این قدر نداند کآخر تو یار ماییمن باغ و بوستانم سوزیده خزانمباغ مرا بخندان کآخر بهار ماییگفتا تو چنگ مایی و اندر ترنگ ماییپس چیست...

غزل شمارهٔ ۲۹۲۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – گر در آب و گر در آتش می‌روی ۰

غزل شمارهٔ ۲۹۲۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – گر در آب و گر در آتش می‌روی

گر در آب و گر در آتش می‌رویآن نمی‌دانم برو خوش می‌رویدر رخت پیداست والله رنگ اورو که سوی یار مه وش می‌روینقش‌ها را پشت و پایی می‌زنیسوی نقش نامنقش می‌رویذوق جان‌ها می‌زند بر جان تومست و دست انداز و سرکش می‌رویدر پی تو...

غزل شمارهٔ ۲۹۱۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – می‌زنم حلقه در هر خانه‌ای ۰

غزل شمارهٔ ۲۹۱۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – می‌زنم حلقه در هر خانه‌ای

می‌زنم حلقه در هر خانه‌ایهست در کوی شما دیوانه‌ایمرغ جان دیوانه آن دام شددام عشق دلبری دردانه‌ایعقل‌ها نعره زنان کآخر کجاستدر جنون دریادلی مردانه‌ایای خدا مجنون آن لیلی کجاستتا به گوشش دردمیم افسانه‌ایز آنک گوش عقل نامحرم بوداز فسون عاشقان بیگانه‌ایسلسله زلفی که جان...

غزل شمارهٔ ۲۷۸۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی ۰

غزل شمارهٔ ۲۷۸۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی

در شرابم چیز دیگر ریختی درریختیباده تنها نیست این آمیختی آمیختیبار دیگر توبه‌ها را سوختی درسوختیبار دیگر فتنه را انگیختی انگیختیچون بدیدم در سرم سودای تو سودای توآمدی در گردنم آویختی آویختیطره‌های مشک را دربافتی دربافتیتارهای صبر را بگسیختی بگسیختیتو اگر منکر شدی گویم...

غزل شمارهٔ ۲۴۵۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – برگذری درنگری جز دل خوبان نبری ۰

غزل شمارهٔ ۲۴۵۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – برگذری درنگری جز دل خوبان نبری

برگذری درنگری جز دل خوبان نبریسر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبریتا نشوی خاک درش در نگشاید به رضاتا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبریتا نکنی کوه بسی دست به لعلی نرسدتا سوی دریا نروی گوهر و مرجان...

غزل شمارهٔ ۲۱۵۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۵۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو

ای تو امان هر بلا ما همه در امان توجان همه خوش است در سایه لطف جان توشاه همه جهان تویی اصل همه کسان توییچونک تو هستی آن ما نیست غم از کسان توابر غم تو ای قمر آمد دوش بر جگرگفت مرا ز...

غزل شمارهٔ ۱۸۲۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من ۰

غزل شمارهٔ ۱۸۲۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من

سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای منجور مکن جفا مکن نیست جفا سزای منبا ستم و جفا خوشم گر چه درون آتشمچونک تو سایه افکنی بر سرم ای همای منچونک کند شکرفشان عشق برای سرخوشاننرخ نبات بشکند چاشنی بلای منعود دمد ز...

غزل شمارهٔ ۱۸۲۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – سیر نمی‌شوم ز تو نیست جز این گناه من ۰

غزل شمارهٔ ۱۸۲۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – سیر نمی‌شوم ز تو نیست جز این گناه من

سیر نمی‌شوم ز تو نیست جز این گناه منسیر مشو ز رحمتم ای دو جهان پناه منسیر و ملول شد ز من خنب و سقا و مشک اوتشنه‌تر است هر زمان ماهی آب خواه مندرشکنید کوزه را پاره کنید مشک راجانب بحر می روم...

غزل شمارهٔ ۱۸۰۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بر گرد گل می گشت دی نقش خیال یار من ۰

غزل شمارهٔ ۱۸۰۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بر گرد گل می گشت دی نقش خیال یار من

بر گرد گل می گشت دی نقش خیال یار منگفتم درآ پرنور کن از شمع رخ اسرار منای از بهار روی تو سرسبز گشته عمر منجان من و جان همه حیران شده در کار منای خسرو و سلطان من سلطان سلطانان منای آتشی انداخته...

غزل شمارهٔ ۱۶۹۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم ۰

غزل شمارهٔ ۱۶۹۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم

ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزمای در دلم نشسته از تو کجا گریزمای نور هر دو دیده بی‌تو چگونه بینموی گردنم ببسته از تو کجا گریزمای شش جهت ز نورت چون آینه‌ست شش رووی روی تو خجسته از تو کجا گریزمدل بود از...

غزل شمارهٔ ۱۴۹۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – به جان جمله مستان که مستم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۹۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – به جان جمله مستان که مستم

به جان جمله مستان که مستمبگیر ای دلبر عیار دستمبه جان جمله جانبازان که جانمبه جان رستگارانش که رستمعطاردوار دفترباره بودمزبردست ادیبان می نشستمچو دیدم لوح پیشانی ساقیشدم مست و قلم‌ها را شکستمجمال یار شد قبله نمازمز اشک رشک او شد آبدستمز حسن یوسفی...

غزل شمارهٔ ۱۴۵۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بستان قدح از دستم ای مست که من مستم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۵۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بستان قدح از دستم ای مست که من مستم

بستان قدح از دستم ای مست که من مستمکز حلقه هشیاران این ساعت وارستمهشیار بر رندی ضدی بود و ضدیهمرنگ شو ای خواجه گر فوقم اگر پستمهر چیز که اندیشی از جنگ از آن دورمهر چیز که اندیشی از مهر من آنستمتا عشق تو...

غزل شمارهٔ ۱۴۴۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۴۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم

زان می که ز بوی او شوریده و سرمستمدریاب مرا ساقی والله که چنینستمای ساقی مست من بنگر به شکست منای جسته ز دست من دریاب کز آن دستمبشکست مرا دامت بشکستم من جامتمستی تو و مستی من بشکستی و بشکستمای جان و دل...

غزل شمارهٔ ۱۴۳۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من این ایوان نه تو را نمی‌دانم نمی‌دانم ۰

غزل شمارهٔ ۱۴۳۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من این ایوان نه تو را نمی‌دانم نمی‌دانم

من این ایوان نه تو را نمی‌دانم نمی‌دانممن این نقاش جادو را نمی‌دانم نمی‌دانممرا گوید مرو هر سو تو استادی بیا این سوکه من آن سوی بی‌سو را نمی‌دانم نمی‌دانمهمی‌گیرد گریبانم همی‌دارد پریشانممن این خوش خوی بدخو را نمی‌دانم نمی‌دانممرا جان طرب پیشه‌ست که...