Author: admin

غزل شمارهٔ ۳۱۶۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای ۰

غزل شمارهٔ ۳۱۶۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای

جان و جهان! دوش کجا بوده‌اینی غلطم، در دل ما بوده‌ایدوش ز هجر تو جفا دیده‌امای که تو سلطان وفا بوده‌ایآه که من دوش چه سان بوده‌ام!آه که تو دوش کرا بوده‌ای!رشک برم کاش قبا بودمیچونک در آغوش قبا بوده‌ایزهره ندارم که بگویم ترا«...

غزل شمارهٔ ۳۱۳۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – سلطان منی سلطان منی ۰

غزل شمارهٔ ۳۱۳۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – سلطان منی سلطان منی

سلطان منی سلطان منیو اندر دل و جان ایمان منیدر من بدمی من زنده شومیک جان چه بود صد جان منینان بی‌تو مرا زهرست نه نانهم آب منی هم نان منیزهر از تو مرا پازهر شودقند و شکر ارزان منیباغ و چمن و فردوس...

غزل شمارهٔ ۳۰۹۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بیا بیا که شدم در غم تو سودایی ۰

غزل شمارهٔ ۳۰۹۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بیا بیا که شدم در غم تو سودایی

بیا بیا که شدم در غم تو سوداییدرآ درآ که به جان آمدم ز تنهاییعجب عجب که برون آمدی به پرسش منببین ببین که چه بی‌طاقتم ز شیداییبده بده که چه آورده‌ای به تحفه مرابنه بنه بنشین تا دمی برآساییمرو مرو چه سبب زود...

غزل شمارهٔ ۳۰۴۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی ۰

غزل شمارهٔ ۳۰۴۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی

ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونیز عشق جیب دریدی در ابتدای جنونیشکست کشتی صبرم هزار بار ز موجتسری برآر ز موجی که موج قلزم خونیکه خون بهینه شرابست جگر بهینه کبابستهمین دوم تو فزون کن که از فزونه فزونیچو از الست تو...

غزل شمارهٔ ۳۰۱۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بازرهان خلق را از سر و از سرکشی ۰

غزل شمارهٔ ۳۰۱۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بازرهان خلق را از سر و از سرکشی

بازرهان خلق را از سر و از سرکشیای که درون دلی چند ز دل درکشیای دل دل جان جان آمد هنگام آنزنده کنی مرده را جانب محشر کشیپیرهن یوسفی هدیه فرستی به ماتا بدرد آفتاب پیرهن زرکشینیزه کشی بردری تو کمر کوه راچونک ز...

غزل شمارهٔ ۲۹۶۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای برده اختیارم تو اختیار مایی ۰

غزل شمارهٔ ۲۹۶۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای برده اختیارم تو اختیار مایی

ای برده اختیارم تو اختیار ماییمن شاخ زعفرانم تو لاله زار ماییگفتم غمت مرا کشت گفتا چه زهره داردغم این قدر نداند کآخر تو یار ماییمن باغ و بوستانم سوزیده خزانمباغ مرا بخندان کآخر بهار ماییگفتا تو چنگ مایی و اندر ترنگ ماییپس چیست...

غزل شمارهٔ ۲۹۶۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی ۰

غزل شمارهٔ ۲۹۶۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی

دی دامنش گرفتم کای گوهر عطاییشب خوش مگو مرنجان کامشب از آن ماییافروخت روی دلکش شد سرخ همچو اخگرگفتا بس است درکش تا چند از این گداییگفتم رسول حق گفت حاجت ز روی نیکودرخواه اگر بخواهی تا تو مظفر آییگفتا که روی نیکو خودکامه...

غزل شمارهٔ ۲۹۵۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری ۰

غزل شمارهٔ ۲۹۵۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری

بازآمدی که ما را درهم زنی به شوریداوود روزگاری با نغمه زبورییا مصر پرنباتی یا یوسف حیاتییعقوب را نپرسی چونی از این صبوریبازآمد آن قیامت با فتنه و ملامتگفتم که آفتابی یا نور نور نوریای آسمان برین دم گردان و بی‌قراریوی خاک هم در...

غزل شمارهٔ ۲۹۳۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی ۰

غزل شمارهٔ ۲۹۳۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی

ای نوبهار خندان از لامکان رسیدیچیزی بیار مانی از یار ما چه دیدیخندان و تازه رویی سرسبز و مشک بوییهمرنگ یار مایی یا رنگ از او خریدیای فضل خوش چو جانی وز دیده‌ها نهانیاندر اثر پدیدی در ذات ناپدیدیای گل چرا نخندی کز هجر...

غزل شمارهٔ ۲۹۲۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – گر در آب و گر در آتش می‌روی ۰

غزل شمارهٔ ۲۹۲۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – گر در آب و گر در آتش می‌روی

گر در آب و گر در آتش می‌رویآن نمی‌دانم برو خوش می‌رویدر رخت پیداست والله رنگ اورو که سوی یار مه وش می‌روینقش‌ها را پشت و پایی می‌زنیسوی نقش نامنقش می‌رویذوق جان‌ها می‌زند بر جان تومست و دست انداز و سرکش می‌رویدر پی تو...

غزل شمارهٔ ۲۹۱۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – می‌زنم حلقه در هر خانه‌ای ۰

غزل شمارهٔ ۲۹۱۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – می‌زنم حلقه در هر خانه‌ای

می‌زنم حلقه در هر خانه‌ایهست در کوی شما دیوانه‌ایمرغ جان دیوانه آن دام شددام عشق دلبری دردانه‌ایعقل‌ها نعره زنان کآخر کجاستدر جنون دریادلی مردانه‌ایای خدا مجنون آن لیلی کجاستتا به گوشش دردمیم افسانه‌ایز آنک گوش عقل نامحرم بوداز فسون عاشقان بیگانه‌ایسلسله زلفی که جان...

غزل شمارهٔ ۲۸۵۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – چه جمال جان فزایی که میان جان مایی ۰

غزل شمارهٔ ۲۸۵۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – چه جمال جان فزایی که میان جان مایی

چه جمال جان فزایی که میان جان ماییتو به جان چه می‌نمایی تو چنین شکر چراییچو بدان تو راه یابی چو هزار مه بتابیتو چه آتش و چه آبی تو چنین شکر چراییغم عشق تو پیاده شده قلعه‌ها گشادهبه سپاه نور ساده تو چنین...

غزل شمارهٔ ۲۸۴۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی ۰

غزل شمارهٔ ۲۸۴۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن ماییمفروش خویش ارزان که تو بس گران بهاییبه عصا شکاف دریا که تو موسی زمانیبدران قبای مه را که ز نور مصطفاییبشکن سبوی خوبان که تو یوسف جمالیچو مسیح دم روان کن که تو نیز...

غزل شمارهٔ ۲۸۳۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی ۰

غزل شمارهٔ ۲۸۳۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی

بکشید یار گوشم که تو امشب آن ماییصنما بلی ولیکن تو نشان بده کجاییچو رها کنی بهانه بدهی نشان خانهبه سر و دو دیده آیم که تو کان کیمیاییو اگر به حیله کوشی دغل و دغا فروشیز فلک ستاره دزدی ز خرد کله رباییشب...

غزل شمارهٔ ۲۸۳۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی ۰

غزل شمارهٔ ۲۸۳۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی

هله عاشقان بشارت که نماند این جداییبرسد وصال دولت بکند خدا خداییز کرم مزید آید دو هزار عید آیددو جهان مرید آید تو هنوز خود کجاییشکر وفا بکاری سر روح را بخاریز زمانه عار داری به نهم فلک برآییکرمت به خود کشاند به مراد...

غزل شمارهٔ ۲۷۸۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی ۰

غزل شمارهٔ ۲۷۸۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی

در شرابم چیز دیگر ریختی درریختیباده تنها نیست این آمیختی آمیختیبار دیگر توبه‌ها را سوختی درسوختیبار دیگر فتنه را انگیختی انگیختیچون بدیدم در سرم سودای تو سودای توآمدی در گردنم آویختی آویختیطره‌های مشک را دربافتی دربافتیتارهای صبر را بگسیختی بگسیختیتو اگر منکر شدی گویم...

غزل شمارهٔ ۲۷۷۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی ۰

غزل شمارهٔ ۲۷۷۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی

مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودیشمع جان تابان مبا جز در سرای بیخودیآفتاب لطف حق بر عاشقان تابنده بادتا بیفتد بر همه سایه همای بیخودیگر هزاران دولت و نعمت ببیند عاشقیناید اندر چشم او الا بلای بیخودیبنگر اندر من که خود را...

غزل شمارهٔ ۲۷۶۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ماها چو به چرخ دل برآیی ۰

غزل شمارهٔ ۲۷۶۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ماها چو به چرخ دل برآیی

ماها چو به چرخ دل برآییچون جان به تن جهان درآییماها چه لطیف و خوش لقاییای ماه بگو که از کجاییداریم ز عشق تو براتیوز قند لطیف تو نباتیاز لعل لبت بده زکاتیای ماه بگو که از کجاییای یوسف جان که در نخاسیدر حسن...

غزل شمارهٔ ۲۷۲۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – به کوی دل فرورفتم زمانی ۰

غزل شمارهٔ ۲۷۲۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – به کوی دل فرورفتم زمانی

به کوی دل فرورفتم زمانیهمی‌جستم ز حال دل نشانیکه تا چون است احوال دل منکه از وی در فغان دیدم جهانیز گفتار حکیمان بازجستمبه هر وادی و شهری داستانیهمه از دست دل فریاد کردندفتادم زین حدیث اندر گمانیز عقل خود سفر کردم سوی دلندیدم...