Author: admin

غزل شمارهٔ ۲۷۰۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – کجایید ای شهیدان خدایی ۰

غزل شمارهٔ ۲۷۰۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – کجایید ای شهیدان خدایی

کجایید ای شهیدان خداییبلاجویان دشت کربلاییکجایید ای سبک روحان عاشقپرنده‌تر ز مرغان هواییکجایید ای شهان آسمانیبدانسته فلک را درگشاییکجایید ای ز جان و جا رهیدهکسی مر عقل را گوید کجاییکجایید ای در زندان شکستهبداده وام داران را رهاییکجایید ای در مخزن گشادهکجایید ای نوای...

غزل شمارهٔ ۲۶۸۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگرباره شه ساقی رسیدی ۰

غزل شمارهٔ ۲۶۸۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگرباره شه ساقی رسیدی

دگرباره شه ساقی رسیدیمرا در حلقه مستان کشیدیدگرباره شکستی تو بها رابه جامی پرده‌ها را بردریدیدگربار ای خیال فتنه انگیزچو می بر مغز مستان بردویدیبیا ای آهو از نافت پدید استکه از نسرین و نیلوفر چریدیهمه صحرا گل است و ارغوان استبدان یک دم...

غزل شمارهٔ ۲۶۶۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – از این تنگین قفس جانا پریدی ۰

غزل شمارهٔ ۲۶۶۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – از این تنگین قفس جانا پریدی

از این تنگین قفس جانا پریدیوزین زندان طراران رهیدیز روی آینه گل دور کردیدر آیینه بدیدی آنچ دیدیخبرها می‌شنیدی زیر و بالابر آن بالا ببین آنچ شنیدیچو آب و گل به آب و گل سپردیقماش روح بر گردون کشیدیز گردش‌های جسمانی بجستیبه گردش‌های روحانی...

غزل شمارهٔ ۲۵۹۱ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردی ۰

غزل شمارهٔ ۲۵۹۱ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردی

ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردیدل بودی و جان بردی این جا چه رها کردیخورشید جهانی تو سلطان شهانی توبی‌هوشی جانی تو گیرم که جفا کردیهم عاقبت ای سلطان بردی همه را مهماندر بخشش و در احسان حاجات روا کردیهر سنگ که...

غزل شمارهٔ ۲۵۹۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردی ۰

غزل شمارهٔ ۲۵۹۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردی

ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردیدل بردی و جان بردی این جا چه رها کردیای برده هوس‌ها را بشکسته قفس‌ها رامرغ دل ما خستی پس قصد هوا کردیگر قصد هوا کردی ور عزم جفا کردیکو زهره که تا گویم ای دوست چرا...

غزل شمارهٔ ۲۵۸۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی ۰

غزل شمارهٔ ۲۵۸۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی

ای یار غلط کردی با یار دگر رفتیاز کار خود افتادی در کار دگر رفتیصد بار ببخشودم بر تو به تو بنمودمای خویش پسندیده هین بار دگر رفتیصد بار فسون کردم خار از تو برون کردمگلزار ندانستی در خار دگر رفتیگفتم که تویی ماهی...

غزل شمارهٔ ۲۵۵۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – کجا شد عهد و پیمانی که می‌کردی نمی‌گویی ۰

غزل شمارهٔ ۲۵۵۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – کجا شد عهد و پیمانی که می‌کردی نمی‌گویی

کجا شد عهد و پیمانی که می‌کردی نمی‌گوییکسی را کو به جان و دل تو را جوید نمی‌جوییدل افکاری که روی خود به خون دیده می‌شویدچرا از وی نمی‌داری دو دست خود نمی‌شوییمثال تیر مژگانت شدم من راست یک سانتچرا ای چشم بخت من...

غزل شمارهٔ ۲۴۸۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه‌ای ۰

غزل شمارهٔ ۲۴۸۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه‌ای

ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه‌ایدر سر و در دماغ جان جسته ز تو فسانه‌ایچونک خیال خوش دمت از سوی غیب دردمدز آتش عشق برجهد تا به فلک زبانه‌ایزهره عشق چون بزد پنجه خود در آب و گلقامت ما چو چنگ شد...

غزل شمارهٔ ۲۴۸۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی ۰

غزل شمارهٔ ۲۴۸۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی

تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهینم ندهی به کشت من آب به این و آن دهیجان منی و یار من دولت پایدار منباغ من و بهار من باغ مرا خزان دهییا جهت ستیز من یا جهت گریز منوقت نبات ریز من وعده...

غزل شمارهٔ ۲۴۷۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – چشم تو خواب می‌رود یا که تو ناز می‌کنی ۰

غزل شمارهٔ ۲۴۷۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – چشم تو خواب می‌رود یا که تو ناز می‌کنی

چشم تو خواب می‌رود یا که تو ناز می‌کنینی به خدا که از دغل چشم فراز می‌کنیچشم ببسته‌ای که تا خواب کنی حریف راچونک بخفت بر زرش دست دراز می‌کنیسلسله‌ای گشاده‌ای دام ابد نهاده‌ایبند کی سخت می‌کنی بند کی باز می‌کنیعاشق بی‌گناه را بهر...

غزل شمارهٔ ۲۴۶۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آمده‌ای که راز من بر همگان بیان کنی ۰

غزل شمارهٔ ۲۴۶۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آمده‌ای که راز من بر همگان بیان کنی

آمده‌ای که راز من بر همگان بیان کنیو آن شه بی‌نشانه را جلوه دهی نشان کنیدوش خیال مست تو آمد و جام بر کفشگفتم می نمی‌خورم گفت مکن زیان کنیگفتم ترسم ار خورم شرم بپرد از سرمدست برم به جعد تو باز ز من...

غزل شمارهٔ ۲۴۶۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله‌ای ۰

غزل شمارهٔ ۲۴۶۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله‌ای

آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله‌ایدر خم گردون فکنم هر نفسی غلغله‌ایزیر قدم می‌سپرم هر سحری بادیه‌ایخون جگر می‌سپرم در طلب قافله‌ایآه از آن کس که زند بر دل من داغ عجببر کف پای دل من از ره او آبله‌ایهم به فلک درفکند...

غزل شمارهٔ ۲۴۵۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – برگذری درنگری جز دل خوبان نبری ۰

غزل شمارهٔ ۲۴۵۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – برگذری درنگری جز دل خوبان نبری

برگذری درنگری جز دل خوبان نبریسر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبریتا نشوی خاک درش در نگشاید به رضاتا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبریتا نکنی کوه بسی دست به لعلی نرسدتا سوی دریا نروی گوهر و مرجان...

غزل شمارهٔ ۲۴۵۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای دل نگویی چون شدی ور عشق روزافزون شدی ۰

غزل شمارهٔ ۲۴۵۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای دل نگویی چون شدی ور عشق روزافزون شدی

ای دل نگویی چون شدی ور عشق روزافزون شدیگاهی ز غم مجنون شدی گاهی ز محنت خون شدیدر عشق تو چون دم زدم صد فتنه شد اندر عدمای مطرب شیرین قدم می‌زن نوا تا صبحدمگفتم که شد هنگام می ما غرقه اندر وام مینی...

غزل شمارهٔ ۲۳۷۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای خداوند یکی یار جفاکارش ده ۰

غزل شمارهٔ ۲۳۷۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای خداوند یکی یار جفاکارش ده

ای خداوند یکی یار جفاکارش دهدلبری عشوه ده سرکش خون خوارش دهتا بداند که شب ما به چه سان می‌گذردغم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش دهچند روزی جهت تجربه بیمارش کنبا طبیبی دغلی پیشه سر و کارش دهببرش سوی بیابان و کن...

غزل شمارهٔ ۲۳۳۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده ۰

غزل شمارهٔ ۲۳۳۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده

این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیدهپیغامبر عشق است ز محراب رسیدهآورده یکی مشعله آتش زده در خواباز حضرت شاهنشه بی‌خواب رسیدهاین کیست چنین غلغله در شهر فکندهبر خرمن درویش چو سیلاب رسیدهاین کیست بگویید که در کون جز او نیستشاهی به در خانه...

غزل شمارهٔ ۲۳۲۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده ۰

غزل شمارهٔ ۲۳۲۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده

روزی تو مرا بینی میخانه درافتادهدستار گرو کرده بیزار ز سجادهمن مست و حریفم مست زلف خوش او در دستاحسنت زهی شاهد شاباش زهی بادهلب نیز شده مستک گم کرده ره بوسهمن مستک و لب مستک و آن بوسه قوادهاین دلبر پرفتنه با جمله...

غزل شمارهٔ ۲۳۱۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای غایب از این محضر از مات سلام الله ۰

غزل شمارهٔ ۲۳۱۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای غایب از این محضر از مات سلام الله

ای غایب از این محضر از مات سلام اللهوی از همه حاضرتر از مات سلام اللهای نور پسندیده وی سرمه هر دیدهاحسنت زهی منظر از مات سلام اللهای صورت روحانی وی رحمت ربانیبر مؤمن و بر کافر از مات سلام اللهچون ماه تمام آیی...