Tagged: ایرج-بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۹ – رضی‌الدین آرتیمانی – غزلیات – همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزم ۰

غزل شمارهٔ ۴۹ – رضی‌الدین آرتیمانی – غزلیات – همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزم

همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزمهمه در هم گذرد هر مه و سال و شب و روزموصل و هجرم شده یکسان همه از دولت عشقتچه بخندم چه بگریم چه بسازم چه بسوزمگفتنی نیست که گویم ز فراقت به چه حالمحیف و صد...

غزل شمارهٔ ۹۲۱ – خواجوی کرمانی – غزلیات – گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی ۰

غزل شمارهٔ ۹۲۱ – خواجوی کرمانی – غزلیات – گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی

گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائیگفتم منم غریبی از شهر آشنائیگفتا سر چه داری کز سر خبر نداریگفتم بر آستانت دارم سر گدائیگفتا کدام مرغی کز این مقام خوانیگفتم که خوش نوائی از باغ بینوائیگفتا ز قید هستی رو مست شو که رستیگفتم بمی...

غزل شمارهٔ ۸۶۴ – خواجوی کرمانی – غزلیات – در دلم بود کزین پس ندهم دل بکسی ۰

غزل شمارهٔ ۸۶۴ – خواجوی کرمانی – غزلیات – در دلم بود کزین پس ندهم دل بکسی

در دلم بود کزین پس ندهم دل بکسیچکنم باز گرفتار شدم در هوسینفس صبح فرو بندد از آه سحرمگر شبی بر سر کوی تو برآرم نفسیبجهانی شدم از دمدمهٔ کوس رحیلکه کنون راضیم از دور ببانگ جرسینیست جز کلک سیه روی مرا همسخنینیست جز...

غزل شمارهٔ ۸۰۸ – خواجوی کرمانی – غزلیات – ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده ۰

غزل شمارهٔ ۸۰۸ – خواجوی کرمانی – غزلیات – ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده

ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمدهفارغ از سجاده و تسبیح و طاعات آمدهنفی را اثبات خود دانسته و اثبات نفیو ایمن از خویش و بری از نفی و اثبات آمدهکرده ورد بلبل مست سحر خیز استماعباز با مرغ صراحی در مناجات آمدهروح...

غزل شمارهٔ ۱۶۱۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم ۰

غزل شمارهٔ ۱۶۱۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم

به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزموگر از من طلبی جان نستیزم نستیزمقدحی دارم بر کف به خدا تا تو نیاییهله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزمسحرم روی چو ماهت شب من زلف سیاهتبه خدا بی‌رخ و زلفت نه بخسبم نه بخیزمز جلال...

غزل شمارهٔ ۱۳۷۱ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده‌ام ۰

غزل شمارهٔ ۱۳۷۱ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده‌ام

ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده‌امزان می که در پیمانه‌ها اندرنگنجد خورده‌اممستم ز خمر من لدن رو محتسب را غمز کنمر محتسب را و تو را هم چاشنی آورده‌امای پادشاه صادقان چون من منافق دیده‌ایبا زندگانت زنده‌ام با مردگانت مرده‌امبا دلبران و...

غزل شمارهٔ ۸۵۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند ۰

غزل شمارهٔ ۸۵۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند

یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدنددیوانگان بندی زنجیرها دریدندبس احتیاط کردیم تا نشنوند ایشانگویی قضا دهل زد بانگ دهل شنیدندجان‌های جمله مستان دل‌های دل پرستانناگه قفس شکستند چون مرغ برپریدندمستان سبو شکستند بر خنب‌ها نشستندیا رب چه باده خوردند یا رب چه...

غزل ۵۹۵ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی ۰

غزل ۵۹۵ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالیالا بر آن که دارد با دلبری وصالیدانی کدام دولت در وصف می‌نیایدچشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالیخرم تنی که محبوب از در فرازش آیدچون رزق نیکبختان بی محنت سؤالیهمچون دو مغز بادام اندر یکی خزینهبا...

غزل ۴۱۴ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم ۰

غزل ۴۱۴ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانمقضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانمچنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتدتو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانمدلم صد بار می‌گوید که چشم از فتنه بر هم نهدگر ره...

غزل ۴۰۵ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم ۰

غزل ۴۰۵ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمنبود بر سر آتش میسرم که نجوشمبه هوش بودم از اول که دل به کس نسپارمشمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشمحکایتی ز دهانت به گوش جان من آمددگر نصیحت مردم حکایت است به گوشممگر تو...

غزل ۳۱۳ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – برآمد باد صبح و بوی نوروز ۰

غزل ۳۱۳ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – برآمد باد صبح و بوی نوروز

برآمد باد صبح و بوی نوروزبه کام دوستان و بخت پیروزمبارک بادت این سال و همه سالهمایون بادت این روز و همه روزچو آتش در درخت افکند گلناردگر منقل منه آتش میفروزچو نرگس چشم بخت از خواب برخاستحسد گو دشمنان را دیده بردوزبهاری خرم...

غزل ۷۷ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است ۰

غزل ۷۷ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام استای مجلسیان راه خرابات کدام استهر کس به جهان خرمیی پیش گرفتندما را غمت ای ماه پری چهره تمام استبرخیز که در سایه سروی بنشینیمکان جا که تو بنشینی بر سرو قیام استدام دل صاحب نظرانت خم...

غزل ۳۸۴ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم ۰

غزل ۳۸۴ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم

نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرمبرفت در همه عالم به بی دلی خبرمنه بخت و دولت آنم که با تو بنشینمنه صبر و طاقت آنم که از تو درگذرممن از تو روی نخواهم به دیگری آوردکه زشت باشد هر روز قبله دگرمبلای عشق...

غزل ۴۷ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست ۰

غزل ۴۷ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست

سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاستهر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراستگر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغدیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاستگر برود جان ما در طلب وصل دوستحیف نباشد که دوست دوست‌تر از جان ماستدعوی عشاق را...

غزل ۳۸ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت ۰

غزل ۳۸ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت

چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزتدریغا بوسه چندی بر زنخدان دلاویزتخدنگ غمزه از هر سو نهان انداختن تا کیسپر انداخت عقل از دست ناوک‌های خونریزتبرآمیزی و بگریزی و بنمایی و برباییفغان از قهر لطف اندود و زهر شکرآمیزتلب شیرینت ار شیرین بدیدی...

غزل شمارهٔ ۴۵۷ – حافظ – غزلیات – هزار جهد بکردم که یار من باشی ۰

غزل شمارهٔ ۴۵۷ – حافظ – غزلیات – هزار جهد بکردم که یار من باشی

هزار جهد بکردم که یار من باشیمرادبخش دل بی‌قرار من باشیچراغ دیده شب زنده دار من گردیانیس خاطر امیدوار من باشیچو خسروان ملاحت به بندگان نازندتو در میانه خداوندگار من باشیاز آن عقیق که خونین دلم ز عشوه اواگر کنم گله‌ای غمگسار من باشیدر...

غزل شمارهٔ ۴۵۲ – حافظ – غزلیات – طفیل هستی عشقند آدمی و پری ۰

غزل شمارهٔ ۴۵۲ – حافظ – غزلیات – طفیل هستی عشقند آدمی و پری

طفیل هستی عشقند آدمی و پریارادتی بنما تا سعادتی ببریبکوش خواجه و از عشق بی‌نصیب مباشکه بنده را نخرد کس به عیب بی‌هنریمی صبوح و شکرخواب صبحدم تا چندبه عذر نیم شبی کوش و گریه سحریتو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کارکه در...

غزل شمارهٔ ۳۷۹ – حافظ – غزلیات – سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم ۰

غزل شمارهٔ ۳۷۹ – حافظ – غزلیات – سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم

سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویمکه من نسیم حیات از پیاله می‌جویمعبوس زهد به وجه خمار ننشیندمرید خرقه دردی کشان خوش خویمشدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوستکشید در خم چوگان خویش چون گویمگرم نه پیر مغان در به روی بگشایدکدام در...

غزل شمارهٔ ۳۷۴ – حافظ – غزلیات – بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم ۰

غزل شمارهٔ ۳۷۴ – حافظ – غزلیات – بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمفلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیماگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزدمن و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیمشراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیمنسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیمچو در...

غزل شمارهٔ ۳۵۵ – حافظ – غزلیات – حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم ۰

غزل شمارهٔ ۳۵۵ – حافظ – غزلیات – حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم

حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینمکه کشم رخت به میخانه و خوش بنشینمجام می گیرم و از اهل ریا دور شومیعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینمجز صراحی و کتابم نبود یار و ندیمتا حریفان دغا را به جهان کم بینمسر به آزادگی از خلق...