Tagged: حافظ

غزل شمارهٔ ۴۹۵ – حافظ – غزلیات – می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی ۰

غزل شمارهٔ ۴۹۵ – حافظ – غزلیات – می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جوییاین گفت سحرگه گل بلبل تو چه می‌گوییمسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی رالب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بوییشمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کنتا سرو بیاموزد از قد...

غزل شمارهٔ ۴۸۳ – حافظ – غزلیات – سحرگه ره روی در سرزمینی ۰

غزل شمارهٔ ۴۸۳ – حافظ – غزلیات – سحرگه ره روی در سرزمینی

سحرگه ره روی در سرزمینیهمی‌گفت این معما با قرینیکه ای صوفی شراب آن گه شود صافکه در شیشه برآرد (بماند) اربعینیخدا زان خرقه بیزار است صد بارکه صد بت باشدش در آستینیمروت گر چه نامی بی‌نشان استنیازی عرضه کن بر نازنینیثوابت باشد ای دارای...

غزل شمارهٔ ۴۷۰ – حافظ – غزلیات – سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ۰

غزل شمارهٔ ۴۷۰ – حافظ – غزلیات – سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمیچشم آسایش که دارد از سپهر تیزروساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمیزیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفتصعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمیسوختم در چاه صبر...

غزل شمارهٔ ۴۶۶ – حافظ – غزلیات – این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی ۰

غزل شمارهٔ ۴۶۶ – حافظ – غزلیات – این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی

این خرقه که من دارم در رهن شراب اولیوین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولیچون عمر تبه کردم چندان که نگه کردمدر کنج خراباتی افتاده خراب اولیچون مصلحت اندیشی دور است ز درویشیهم سینه پر از آتش هم دیده پرآب اولیمن حالت زاهد را...

غزل شمارهٔ ۴۵۷ – حافظ – غزلیات – هزار جهد بکردم که یار من باشی ۰

غزل شمارهٔ ۴۵۷ – حافظ – غزلیات – هزار جهد بکردم که یار من باشی

هزار جهد بکردم که یار من باشیمرادبخش دل بی‌قرار من باشیچراغ دیده شب زنده دار من گردیانیس خاطر امیدوار من باشیچو خسروان ملاحت به بندگان نازندتو در میانه خداوندگار من باشیاز آن عقیق که خونین دلم ز عشوه اواگر کنم گله‌ای غمگسار من باشیدر...

غزل شمارهٔ ۴۵۲ – حافظ – غزلیات – طفیل هستی عشقند آدمی و پری ۰

غزل شمارهٔ ۴۵۲ – حافظ – غزلیات – طفیل هستی عشقند آدمی و پری

طفیل هستی عشقند آدمی و پریارادتی بنما تا سعادتی ببریبکوش خواجه و از عشق بی‌نصیب مباشکه بنده را نخرد کس به عیب بی‌هنریمی صبوح و شکرخواب صبحدم تا چندبه عذر نیم شبی کوش و گریه سحریتو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کارکه در...

غزل شمارهٔ ۴۴۰ – حافظ – غزلیات – سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی ۰

غزل شمارهٔ ۴۴۰ – حافظ – غزلیات – سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندیخطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندیدعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود استبدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندیقلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید بازورای حد تقریر است شرح آرزومندیالا ای...

غزل شمارهٔ ۴۳۶ – حافظ – غزلیات – آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی ۰

غزل شمارهٔ ۴۳۶ – حافظ – غزلیات – آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی

آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتیگردون ورق هستی ما درننوشتیهر چند که هجران ثمر وصل برآرددهقان جهان کاش که این تخم نکشتیآمرزش نقد است کسی را که در این جایاریست چو حوری و سرایی چو بهشتیدر مصطبه عشق تنعم نتوان کردچون بالش...

غزل شمارهٔ ۴۳۵ – حافظ – غزلیات – با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی ۰

غزل شمارهٔ ۴۳۵ – حافظ – غزلیات – با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستیتا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستیعاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آیدناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستیدوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانمبا کافران چه کارت گر بت نمی‌پرستیسلطان من خدا را زلفت شکست...

غزل شمارهٔ ۴۳۲ – حافظ – غزلیات – مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ۰

غزل شمارهٔ ۴۳۲ – حافظ – غزلیات – مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابیپر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبیوصف رخ چو ماهش در پرده راست نایدمطرب بزن نوایی ساقی بده شرابیشد حلقه قامت من تا بعد از این رقیبتزین در دگر نراند ما را به هیچ بابیدر انتظار رویت...

غزل شمارهٔ ۴۳۱ – حافظ – غزلیات – لبش می‌بوسم و در می‌کشم می ۰

غزل شمارهٔ ۴۳۱ – حافظ – غزلیات – لبش می‌بوسم و در می‌کشم می

لبش می‌بوسم و در می‌کشم میبه آب زندگانی برده‌ام پینه رازش می‌توانم گفت با کسنه کس را می‌توانم دید با ویلبش می‌بوسد و خون می‌خورد جامرخش می‌بیند و گل می‌کند خویبده جام می و از جم مکن یادکه می‌داند که جم کی بود و...

غزل شمارهٔ ۴۲۷ – حافظ – غزلیات – چراغ روی تو را شمع گشت پروانه ۰

غزل شمارهٔ ۴۲۷ – حافظ – غزلیات – چراغ روی تو را شمع گشت پروانه

چراغ روی تو را شمع گشت پروانهمرا ز حال تو با حال خویش پروا نهخرد که قید مجانین عشق می‌فرمودبه بوی سنبل زلف تو گشت دیوانهبه بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شدهزار جان گرامی فدای جانانهمن رمیده ز غیرت ز...

غزل شمارهٔ ۴۲۵ – حافظ – غزلیات – دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده ۰

غزل شمارهٔ ۴۲۵ – حافظ – غزلیات – دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده

دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیدهصد ماه رو ز رشکش جیب قصب دریدهاز تاب آتش می بر گرد عارضش خویچون قطره‌های شبنم بر برگ گل چکیدهلفظی فصیح شیرین قدی بلند چابکرویی لطیف زیبا چشمی خوش کشیدهیاقوت جان فزایش از آب لطف زادهشمشاد خوش خرامش...

غزل شمارهٔ ۴۲۰ – حافظ – غزلیات – ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه ۰

غزل شمارهٔ ۴۲۰ – حافظ – غزلیات – ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه

ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چهمست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چهزلف در دست صبا گوش به فرمان رقیباین چنین با همه درساخته‌ای یعنی چهشاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ایقدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چهنه سر زلف خود اول تو به دستم دادیبازم از پای...

غزل شمارهٔ ۴۱۷ – حافظ – غزلیات – عیشم مدام است از لعل دلخواه ۰

غزل شمارهٔ ۴۱۷ – حافظ – غزلیات – عیشم مدام است از لعل دلخواه

عیشم مدام است از لعل دلخواهکارم به کام است الحمدللهای بخت سرکش تنگش به بر کشگه جام زر کش گه لعل دلخواهما را به رندی افسانه کردندپیران جاهل شیخان گمراهاز دست زاهد کردیم توبهو از فعل عابد استغفراللهجانا چه گویم شرح فراقتچشمی و صد...

غزل شمارهٔ ۴۱۱ – حافظ – غزلیات – تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو ۰

غزل شمارهٔ ۴۱۱ – حافظ – غزلیات – تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو

تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای توپرده غنچه می‌درد خنده دلگشای توای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوزکز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تومن که ملول گشتمی از نفس فرشتگانقال و مقال عالمی می‌کشم از برای تودولت عشق بین که...

غزل شمارهٔ ۴۰۷ – حافظ – غزلیات – مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو ۰

غزل شمارهٔ ۴۰۷ – حافظ – غزلیات – مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نویادم از کشته خویش آمد و هنگام دروگفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمیدگفت با این همه از سابقه نومید مشوگر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلکاز چراغ تو به خورشید رسد صد پرتوتکیه بر...

غزل شمارهٔ ۳۹۹ – حافظ – غزلیات – کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن ۰

غزل شمارهٔ ۳۹۹ – حافظ – غزلیات – کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن

کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکنبه غمزه رونق و ناموس سامری بشکنبه باد ده سر و دستار عالمی یعنیکلاه گوشه به آیین سروری بشکنبه زلف گوی که آیین دلبری بگذاربه غمزه گوی که قلب ستمگری بشکنبرون خرام و ببر گوی خوبی از همه کسسزای...