Tagged: حسام-الدین-سراج

غزل شمارهٔ ۹۲۱ – خواجوی کرمانی – غزلیات – گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی ۰

غزل شمارهٔ ۹۲۱ – خواجوی کرمانی – غزلیات – گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی

گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائیگفتم منم غریبی از شهر آشنائیگفتا سر چه داری کز سر خبر نداریگفتم بر آستانت دارم سر گدائیگفتا کدام مرغی کز این مقام خوانیگفتم که خوش نوائی از باغ بینوائیگفتا ز قید هستی رو مست شو که رستیگفتم بمی...

غزل شمارهٔ ۸۸۶ – خواجوی کرمانی – غزلیات – ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانی ۰

غزل شمارهٔ ۸۸۶ – خواجوی کرمانی – غزلیات – ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانی

ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانیبه تو از تو راه جویم به نشان بی‌نشانیچه شوی ز دیده پنهان که چو روز می‌نمایدرخ همچو آفتابت ز نقاب آسمانیتو چه معنی لطیفی که مجرد از دلیلیتو چه آیتی شریفی که منزه از بیانیز...

غزل شمارهٔ ۲۴۹ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی ۰

غزل شمارهٔ ۲۴۹ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی

ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتیبر در تو نشسته‌ام منتظر عنایتیگر چه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظرور همه خون کنی دلم، هم نکنم شکایتیورچه نثار تو کنم جان، نرهم ز درد تونیست از آنکه تا ابد عشق تو را...

غزل شمارهٔ ۱۸۰ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمی‌دانم ۰

غزل شمارهٔ ۱۸۰ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمی‌دانم

دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمی‌دانمهمه هستی تویی، فی‌الجمله، این و آن نمی‌دانمبجز تو در همه عالم دگر دلبر نمی‌بینمبجز تو در همه گیتی دگر جانان نمی‌دانمبجز غوغای عشق تو درون دل نمی‌یابمبجز سودای وصل تو میان جان نمی‌دانمچه آرم بر...

غزل شمارهٔ ۳۱۳۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – سلطان منی سلطان منی ۰

غزل شمارهٔ ۳۱۳۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – سلطان منی سلطان منی

سلطان منی سلطان منیو اندر دل و جان ایمان منیدر من بدمی من زنده شومیک جان چه بود صد جان منینان بی‌تو مرا زهرست نه نانهم آب منی هم نان منیزهر از تو مرا پازهر شودقند و شکر ارزان منیباغ و چمن و فردوس...

غزل شمارهٔ ۳۰۱۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بازرهان خلق را از سر و از سرکشی ۰

غزل شمارهٔ ۳۰۱۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بازرهان خلق را از سر و از سرکشی

بازرهان خلق را از سر و از سرکشیای که درون دلی چند ز دل درکشیای دل دل جان جان آمد هنگام آنزنده کنی مرده را جانب محشر کشیپیرهن یوسفی هدیه فرستی به ماتا بدرد آفتاب پیرهن زرکشینیزه کشی بردری تو کمر کوه راچونک ز...

غزل شمارهٔ ۲۹۶۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی ۰

غزل شمارهٔ ۲۹۶۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی

دی دامنش گرفتم کای گوهر عطاییشب خوش مگو مرنجان کامشب از آن ماییافروخت روی دلکش شد سرخ همچو اخگرگفتا بس است درکش تا چند از این گداییگفتم رسول حق گفت حاجت ز روی نیکودرخواه اگر بخواهی تا تو مظفر آییگفتا که روی نیکو خودکامه...

غزل شمارهٔ ۲۹۵۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری ۰

غزل شمارهٔ ۲۹۵۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری

بازآمدی که ما را درهم زنی به شوریداوود روزگاری با نغمه زبورییا مصر پرنباتی یا یوسف حیاتییعقوب را نپرسی چونی از این صبوریبازآمد آن قیامت با فتنه و ملامتگفتم که آفتابی یا نور نور نوریای آسمان برین دم گردان و بی‌قراریوی خاک هم در...

غزل شمارهٔ ۲۷۶۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ماها چو به چرخ دل برآیی ۰

غزل شمارهٔ ۲۷۶۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ماها چو به چرخ دل برآیی

ماها چو به چرخ دل برآییچون جان به تن جهان درآییماها چه لطیف و خوش لقاییای ماه بگو که از کجاییداریم ز عشق تو براتیوز قند لطیف تو نباتیاز لعل لبت بده زکاتیای ماه بگو که از کجاییای یوسف جان که در نخاسیدر حسن...

غزل شمارهٔ ۲۲۸۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای عاشقان ای عاشقان دیوانه‌ام کو سلسله ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۸۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای عاشقان ای عاشقان دیوانه‌ام کو سلسله

ای عاشقان ای عاشقان دیوانه‌ام کو سلسلهای سلسله جنبان جان عالم ز تو پرغلغلهزنجیر دیگر ساختی در گردنم انداختیوز آسمان درتاختی تا رهزنی بر قافلهبرخیز ای جان از جهان برپر ز خاک خاکدانکز بهر ما بر آسمان گردان شده‌ست این مشعلهآن را که باشد...

غزل شمارهٔ ۲۱۹۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۹۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو

خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مروای حیات دوستان در بوستان بی‌من مروای فلک بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متابای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرواین جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش استاین جهان بی‌من...

غزل شمارهٔ ۲۱۶۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۶۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرانم به جان تومن آن دیوانه بندم که دیوان را همی‌بندمزبان مرغ می‌دانم سلیمانم به جان تونخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز مننخواهم جان پرغم را تویی جانم به جان توچو تو...

غزل شمارهٔ ۲۱۱۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بازرسید آن بت زیبای من ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۱۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بازرسید آن بت زیبای من

بازرسید آن بت زیبای منخرمی این دم و فردای مندر نظرش روشنی چشم مندر رخ او باغ و تماشای منعاقبت امر به گوشش رسیدبانگ من و نعره و هیهای منبر در من کیست که در می‌زندجان و جهان است و تمنای منگر نزند او...

غزل شمارهٔ ۱۹۶۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من ۰

غزل شمارهٔ ۱۹۶۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من

پرده بردار ای حیات جان و جان افزای منغمگسار و همنشین و مونس شب‌های منای شنیده وقت و بی‌وقت از وجودم ناله‌هاای فکنده آتشی در جمله اجزای مندر صدای کوه افتد بانگ من چون بشنویجفت گردد بانگ که با نعره و هیهای منای ز...

غزل شمارهٔ ۱۸۰۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من ۰

غزل شمارهٔ ۱۸۰۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من

پوشیده چون جان می روی اندر میان جان منسرو خرامان منی ای رونق بستان منچون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرووز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان منهفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرمچون دلبرانه بنگری در جان سرگردان...

غزل شمارهٔ ۱۷۹۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقین ۰

غزل شمارهٔ ۱۷۹۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقین

این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقیناز آسمان خوشتر شده در نور او روی زمینبی‌هوشی جان‌هاست این یا گوهر کان‌هاست اینیا سرو بستان‌هاست این یا صورت روح الامینسرمستی جان جهان معشوقه چشم و دهانویرانی کسب و دکان یغماجی تقوا و دینخورشید و...

غزل شمارهٔ ۱۷۹۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این ۰

غزل شمارهٔ ۱۷۹۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این

این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است اینخضر است و الیاس این مگر یا آب حیوانی است ایناین باغ روحانی است این یا بزم یزدانی است اینسرمه سپاهانی است این یا نور سبحانی است اینآن جان جان افزاست این یا جنت...

غزل شمارهٔ ۱۷۸۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من ۰

غزل شمارهٔ ۱۷۸۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من

دزدیده چون جان می روی اندر میان جان منسرو خرامان منی ای رونق بستان منچون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرووز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان منهفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرمچون دلبرانه بنگری در جان سرگردان...

غزل شمارهٔ ۱۶۱۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم ۰

غزل شمارهٔ ۱۶۱۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم

به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزموگر از من طلبی جان نستیزم نستیزمقدحی دارم بر کف به خدا تا تو نیاییهله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزمسحرم روی چو ماهت شب من زلف سیاهتبه خدا بی‌رخ و زلفت نه بخسبم نه بخیزمز جلال...

غزل شمارهٔ ۱۶۱۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم ۰

غزل شمارهٔ ۱۶۱۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم

منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارمکه بر آن کس که نه عاشق به جز انکار ندارمدل غیر تو نجویم سوی غیر تو نپویمگل هر باغ نبویم سر هر خار ندارمبه تو آوردم ایمان دل من گشت مسلمانبه تو دل گفت که...