Tagged: دیوان-اشعار

غزل شمارهٔ ۶۴ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – بیا، کاین دل سر هجران ندارد ۰

غزل شمارهٔ ۶۴ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – بیا، کاین دل سر هجران ندارد

بیا، کاین دل سر هجران نداردبجز وصلت دگر درمان نداردبه وصل خود دلم را شاد گردانکه خسته طاقت هجران نداردبیا، تا پیش روی تو بمیرمکه بی‌تو زندگانی آن نداردچگونه بی‌تو بتوان زیست آخر؟که بی‌تو زیستن امکان نداردبمردم ز انتظار روز وصلتشب هجران مگر پایان...

غزل شمارهٔ ۴۶ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – عشق، شوری در نهاد ما نهاد ۰

غزل شمارهٔ ۴۶ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – عشق، شوری در نهاد ما نهاد

عشق، شوری در نهاد ما نهادجان ما در بوتهٔ سودا نهادگفتگویی در زبان ما فکندجستجویی در درون ما نهادداستان دلبران آغاز کردآرزویی در دل شیدا نهادرمزی از اسرار باده کشف کردراز مستان جمله بر صحرا نهادقصهٔ خوبان به نوعی باز گفتکاتشی در پیر و...

غزل شمارهٔ ۱۴ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست ۰

غزل شمارهٔ ۱۴ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست

از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دستهم پردهٔ ما بدرید، هم توبهٔ ما بشکستبنمود رخ زیبا، گشتیم همه شیداچون هیچ نماند از ما آمد بر ما بنشستزلفش گرهی بگشاد بند از دل ما برخاستجان دل ز جهان برداشت وندر سر زلفش بستدر دام...

غزل شمارهٔ ۳۰۰ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟ ۰

غزل شمارهٔ ۳۰۰ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟

شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟به جان می‌جویمت جانا، کجایی؟همی پویم به سویت گرد عالمهمی جویم تو را هر جا، کجایی؟چو تو از حسن در عالم نگنجیندانم تا تو چونی، یا کجایی؟چو آنجا که تویی کس را گذر نیستز که پرسم، که داند؟ تا...

غزل شمارهٔ ۲۹۳ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی ۰

غزل شمارهٔ ۲۹۳ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی

دلی دارم، چه دل؟ محنت سراییکه در وی خوشدلی را نیست جاییدل مسکین چرا غمگین نباشد؟که در عالم نیابد دل‌رباییتن مهجور چون رنجور نبود؟چه تاب کوه دارد رشته تایی؟چگونه غرق خونابه نباشم؟که دستم می‌نگیرد آشناییبمیرد دل چو دلداری نبیندبکاهد جان چون نبود جان فزاییبنالم...

غزل شمارهٔ ۲۸۸ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟ ۰

غزل شمارهٔ ۲۸۸ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگیگذری کن: که خیالی شدم از تنهاییگفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تومن به جان آمدم، اینک تو چرا می‌نایی؟بس که سودای سر زلف...

غزل شمارهٔ ۲۶۵ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – خوشا دردی!که درمانش تو باشی ۰

غزل شمارهٔ ۲۶۵ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – خوشا دردی!که درمانش تو باشی

خوشا دردی!که درمانش تو باشیخوشا راهی! که پایانش تو باشیخوشا چشمی!که رخسار تو بیندخوشا ملکی! که سلطانش تو باشیخوشا آن دل! که دلدارش تو گردیخوشا جانی! که جانانش تو باشیخوشی و خرمی و کامرانیکسی دارد که خواهانش تو باشیچه خوش باشد دل امیدواریکه امید...

غزل شمارهٔ ۲۵۳ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟ ۰

غزل شمارهٔ ۲۵۳ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟

چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟که ناگه دامن از من درکشیدیچه افتادت که از من برشکستی؟چرا یکبارگی از من رمیدی؟به هر تردامنی رخ می‌نماییچرا از دیدهٔ من ناپدیدی؟تو را گفتم که: مشنو گفت بد گویعلی‌رغم من مسکین شنیدیمرا گفتی: رسم روزیت...

غزل شمارهٔ ۲۴۹ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی ۰

غزل شمارهٔ ۲۴۹ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی

ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتیبر در تو نشسته‌ام منتظر عنایتیگر چه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظرور همه خون کنی دلم، هم نکنم شکایتیورچه نثار تو کنم جان، نرهم ز درد تونیست از آنکه تا ابد عشق تو را...

غزل شمارهٔ ۲۳۸ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – در صومعه نگنجد، رند شرابخانه ۰

غزل شمارهٔ ۲۳۸ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – در صومعه نگنجد، رند شرابخانه

در صومعه نگنجد، رند شرابخانهعنقا چگونه گنجد در کنج آشیانه؟ساقی، به یک کرشمه بشکن هزار توبهبستان مرا ز من باز زان چشم جاودانهتا وارهم ز هستی وز ننگ خودپرستیبر هم زنم ز مستی نیک و بد زمانهزین زهد و پارسایی چون نیست جز ریاییما...

غزل شمارهٔ ۲۱۹ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکن ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۹ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکن

بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکنرخ مگردان از من مسکین، مکنخود ز عشقت سینه‌ام خون کرده‌ایاز فراقت دیده‌ام خونین مکنبر من مسکین ستم تا کی کنی؟خستگی و عجز من می‌بین، مکنچند نالم از جفا و جور تو؟بس کن و بر من جفا چندین مکنهر چه...

غزل شمارهٔ ۱۶۴ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – کجایی؟ ای ز جان خوشتر، شبت خوش باد، من رفتم ۰

غزل شمارهٔ ۱۶۴ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – کجایی؟ ای ز جان خوشتر، شبت خوش باد، من رفتم

کجایی؟ ای ز جان خوشتر، شبت خوش باد، من رفتمبیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتمنگارا، بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینیز من دلخسته یاد آور، شبت خوش باد من رفتمز من چون مهر بگسستی، خوشی در خانه بنشستیمرا...

غزل شمارهٔ ۱۵۲ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – ای دیده، بدار ماتم دل ۰

غزل شمارهٔ ۱۵۲ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – ای دیده، بدار ماتم دل

ای دیده، بدار ماتم دلکو در خطری فتاد مشکلخون شد ز فراق یار و از یارجز خون جگر دگر چه حاصل؟عمری بتپید بر در یارآن خسته جگر، چو مرغ بسملچون دید به عاقبت که دلداردر خانهٔ او نکرد منزلدل در پی وصل یار جان...

غزل شمارهٔ ۱۱۹ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – دل در گره زلف تو بستیم دگر بار ۰

غزل شمارهٔ ۱۱۹ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – دل در گره زلف تو بستیم دگر بار

دل در گره زلف تو بستیم دگر باروز هر دو جهان مهر گسستیم دگربارجام دو جهان پر ز می عشق تو دیدیمخوردیم می و جام شکستیم دگربارشاید که دگر نعرهٔ مستانه برآریمکز جام می عشق تو مستیم دگربارالمنه لله که پس از محنت بسیاربا...

غزل شمارهٔ ۹۸ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – نخستین باده کاندر جام کردند ۰

غزل شمارهٔ ۹۸ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – نخستین باده کاندر جام کردند

نخستین باده کاندر جام کردندز چشم مست ساقی وام کردندچو باخود یافتند اهل طرب راشراب بیخودی در جام کردندلب میگون جانان جام در دادشراب عاشقانش نام کردندز بهر صید دل‌های جهانیکمند زلف خوبان دام کردندبه گیتی هر کجا درد دلی بودبه هم کردند و...

غزل شمارهٔ ۸۶ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – من مست می عشقم هشیار نخواهم شد ۰

غزل شمارهٔ ۸۶ – عراقی – دیوان اشعار – غزلیات – من مست می عشقم هشیار نخواهم شد

من مست می عشقم هشیار نخواهم شدوز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شدامروز چنان مستم از بادهٔ دوشینهتا روز قیامت هم هشیار نخواهم شدتا هست ز نیک و بد در کیسهٔ من نقدیدر کوی جوانمردان عیار نخواهم شدآن رفت که می‌رفتم در صومعه هر...

غزل ۶۲۲ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی ۰

غزل ۶۲۲ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی

چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنیچون که به بخت ما رسد این همه ناز می‌کنیای که نیازموده‌ای صورت حال بی‌دلانعشق حقیقت است اگر حمل مجاز می‌کنیای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرودر نظر سبکتکین عیب ایاز می‌کنیپیش نماز بگذرد سرو...

غزل ۶۱۳ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی ۰

غزل ۶۱۳ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانیدودم به سر برآمد زین آتش نهانیشیراز در نبسته‌ست از کاروان ولیکنما را نمی‌گشایند از قید مهربانیاشتر که اختیارش در دست خود نباشدمی‌بایدش کشیدن باری به ناتوانیخون هزار وامق خوردی به دلفریبیدست از هزار عذرا بردی به دلستانیصورت نگار...

غزل ۶۰۶ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی ۰

غزل ۶۰۶ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی

کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منییک نفس از درون من خیمه به در نمی‌زنیمهرگیاه عهد من تازه‌تر است هر زمانور تو درخت دوستی از بن و بیخ برکنیکس نستاندم به هیچ ار تو برانی از درممقبل هر دو عالمم گر تو...