Tagged: شهرام-ناظری

غزل شمارهٔ ۳۱۹۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – گهی پرده‌سوزی، گهی پرده‌داری ۰

غزل شمارهٔ ۳۱۹۸ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – گهی پرده‌سوزی، گهی پرده‌داری

گهی پرده‌سوزی، گهی پرده‌داریتو سر خزانی، تو جان بهاریخزان و بهار از تو شد تلخ و شیرینتوی قهر و لطفش، بیا تا چه داریبهاران بیاید، ببخشی سعادتخزان چون بیاید، سعادت بکاریز گلها که روید بهارت ز دلهابه پیش افکند گل سر، از شرمساریگرین گل...

غزل شمارهٔ ۲۷۰۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – کجایید ای شهیدان خدایی ۰

غزل شمارهٔ ۲۷۰۷ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – کجایید ای شهیدان خدایی

کجایید ای شهیدان خداییبلاجویان دشت کربلاییکجایید ای سبک روحان عاشقپرنده‌تر ز مرغان هواییکجایید ای شهان آسمانیبدانسته فلک را درگشاییکجایید ای ز جان و جا رهیدهکسی مر عقل را گوید کجاییکجایید ای در زندان شکستهبداده وام داران را رهاییکجایید ای در مخزن گشادهکجایید ای نوای...

غزل شمارهٔ ۲۴۸۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه‌ای ۰

غزل شمارهٔ ۲۴۸۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه‌ای

ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه‌ایدر سر و در دماغ جان جسته ز تو فسانه‌ایچونک خیال خوش دمت از سوی غیب دردمدز آتش عشق برجهد تا به فلک زبانه‌ایزهره عشق چون بزد پنجه خود در آب و گلقامت ما چو چنگ شد...

غزل شمارهٔ ۲۲۴۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو ۰

غزل شمارهٔ ۲۲۴۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو

مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگوما همگان محرمیم آنچ بدیدی بگوای شه و سلطان ما ای طربستان مادر حرم جان ما بر چه رسیدی بگونرگس خمار او ای که خدا یار اودوش ز گلزار او هر چه بچیدی بگوای شده از دست من چون...

غزل شمارهٔ ۲۱۶۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۶۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرانم به جان تومن آن دیوانه بندم که دیوان را همی‌بندمزبان مرغ می‌دانم سلیمانم به جان تونخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز مننخواهم جان پرغم را تویی جانم به جان توچو تو...

غزل شمارهٔ ۲۱۳۱ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۳۱ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شوو اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شوهم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کنوآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شورو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌هاوآنگه شراب...

غزل شمارهٔ ۲۰۹۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – با من صنما دل یک دله کن ۰

غزل شمارهٔ ۲۰۹۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – با من صنما دل یک دله کن

با من صنما دل یک دله کنگر سر ننهم آنگه گله کنمجنون شده‌ام از بهر خدازان زلف خوشت یک سلسله کنسی پاره به کف در چله شدیسی پاره منم ترک چله کنمجهول مرو با غول مروزنهار سفر با قافله کنای مطرب دل زان نغمه...

غزل شمارهٔ ۲۰۹۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تازه شد از او باغ و بر من ۰

غزل شمارهٔ ۲۰۹۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تازه شد از او باغ و بر من

تازه شد از او باغ و بر منشاخ گل من نیلوفر منگشته است روان در جوی وفاآب حیوان از کوثر منای روی خوشت دین و دل منای بوی خوشت پیغامبر منهر لحظه مرا در پیش رختآیینه کند آهنگر منمن خشک لبم من چشم ترماین...

غزل شمارهٔ ۲۰۳۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ۰

غزل شمارهٔ ۲۰۳۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کنترک من خراب شب گرد مبتلا کنماییم و موج سودا شب تا به روز تنهاخواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کناز من گریز تا تو هم در بلا نیفتیبگزین ره سلامت ترک ره بلا کنماییم و...

غزل شمارهٔ ۱۹۹۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان ۰

غزل شمارهٔ ۱۹۹۶ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان

چون خیال تو درآید به دلم رقص کنانچه خیالات دگر مست درآید به میانگرد بر گرد خیالش همه در رقص شوندوان خیال چو مه تو به میان چرخ زنانهر خیالی که در آن دم به تو آسیب زندهمچو آیینه ز خورشید برآید لمعانسخنم مست...

غزل شمارهٔ ۱۹۱۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – اگر خواهی مرا می در هوا کن ۰

غزل شمارهٔ ۱۹۱۴ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – اگر خواهی مرا می در هوا کن

اگر خواهی مرا می در هوا کنوگر سیری ز من رفتم رها کننیم قانع به یک جام و به صد جامدوساله پیش تو دارم قضا کنبده می گر ننوشم بر سرم ریزوگر نیکو نگفتم ماجرا کنمن از قندم مرا گویی ترش شوتو ماشی را...

غزل شمارهٔ ۱۹۱۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بیا ساقی می ما را بگردان ۰

غزل شمارهٔ ۱۹۱۲ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – بیا ساقی می ما را بگردان

بیا ساقی می ما را بگردانبدان می این قضاها را بگردانقضا خواهی که از بالا بگرددشراب پاک بالا را بگردانزمینی خود که باشد با غبارشزمین و چرخ و دریا را بگرداننیندیشم دگر زین خورده سودابیا دریای سودا را بگرداناگر من محرم ساغر نباشممرا لا...

غزل شمارهٔ ۱۸۲۱ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن ۰

غزل شمارهٔ ۱۸۲۱ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن

آب حیات عشق را در رگ ما روانه کنآینه صبوح را ترجمه شبانه کنای پدر نشاط نو بر رگ جان ما بروجام فلک نمای شو وز دو جهان کرانه کنای خردم شکار تو تیر زدن شعار توشست دلم به دست کن جان مرا نشانه...

غزل شمارهٔ ۱۸۰۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من ۰

غزل شمارهٔ ۱۸۰۵ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من

پوشیده چون جان می روی اندر میان جان منسرو خرامان منی ای رونق بستان منچون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرووز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان منهفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرمچون دلبرانه بنگری در جان سرگردان...

غزل شمارهٔ ۱۷۵۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – اه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم ۰

غزل شمارهٔ ۱۷۵۹ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – اه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم

اه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منمکی ببینم مرا چنان که منمگفتی اسرار در میان آورکو میان اندر این میان که منمکی شود این روان من ساکناین چنین ساکن روان که منمبحر من غرقه گشت هم در خویشبوالعجب بحر بی‌کران که منماین جهان و...

غزل شمارهٔ ۱۷۵۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تلخی نکند شیرین ذقنم ۰

غزل شمارهٔ ۱۷۵۰ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – تلخی نکند شیرین ذقنم

تلخی نکند شیرین ذقنمخالی نکند از می دهنمعریان کندم هر صبحدمیگوید که بیا من جامه کنمدر خانه جهد مهلت ندهداو بس نکند پس من چه کنماز ساغر او گیج است سرماز دیدن او جان است تنمتنگ است بر او هر هفت فلکچون می رود...

غزل شمارهٔ ۱۶۸۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من که حیران ز ملاقات توام ۰

غزل شمارهٔ ۱۶۸۳ – مولوی – دیوان شمس – غزلیات – من که حیران ز ملاقات توام

من که حیران ز ملاقات توامچون خیالی ز خیالات توامبه مراعات کنی دلجوییاه که بی‌دل ز مراعات توامذات من نقش صفات خوش توستمن مگر خود صفت ذات توامگر کرامات ببخشد کرمتمو به مو لطف و کرامات توامنقش و اندیشه من از دم توستگویی الفاظ...