Tagged: گلهای-تازه

غزل ۳۴۴ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – ساقی بده آن شراب گلرنگ ۰

غزل ۳۴۴ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – ساقی بده آن شراب گلرنگ

ساقی بده آن شراب گلرنگمطرب بزن آن نوای بر چنگکز زهد ندیده‌ام فتوحیتا کی زنم آبگینه بر سنگخون شد دل من ندیده کامیالا که برفت نام با ننگعشق آمد و عقل همچو بادیرفت از بر من هزار فرسنگای زاهد خرقه پوش تا کیبا عاشق...

غزل ۲۰۳ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – تو را نادیدن ما غم نباشد ۰

غزل ۲۰۳ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – تو را نادیدن ما غم نباشد

تو را نادیدن ما غم نباشدکه در خیلت به از ما کم نباشدمن از دست تو در عالم نهم رویولیکن چون تو در عالم نباشدعجب گر در چمن برپای خیزیکه سرو راست پیشت خم نباشدمبادا در جهان دلتنگ روییکه رویت بیند و خرم نباشدمن...

غزل ۱۹۴ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد ۰

غزل ۱۹۴ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد

شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشدتو بیا کز اول شب در صبح باز باشدعجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستتبه کجا رود کبوتر که اسیر باز باشدز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویتکه محب صادق آنست که پاکباز باشدبه کرشمه عنایت...

غزل ۴۷ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست ۰

غزل ۴۷ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست

سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاستهر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراستگر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغدیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاستگر برود جان ما در طلب وصل دوستحیف نباشد که دوست دوست‌تر از جان ماستدعوی عشاق را...

غزل ۴۴ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – بوی گل و بانگ مرغ برخاست ۰

غزل ۴۴ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – بوی گل و بانگ مرغ برخاست

بوی گل و بانگ مرغ برخاستهنگام نشاط و روز صحراستفراش خزان ورق بیفشاندنقاش صبا چمن بیاراستما را سر باغ و بوستان نیستهر جا که تویی تفرج آن جاستگویند نظر به روی خوباننهیست نه این نظر که ما راستدر روی تو سر صنع بی چونچون...

غزل ۴ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – اگر تو فارغی از حال دوستان یارا ۰

غزل ۴ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – اگر تو فارغی از حال دوستان یارا

اگر تو فارغی از حال دوستان یارافراغت از تو میسر نمی‌شود ما راتو را در آینه دیدن جمال طلعت خویشبیان کند که چه بودست ناشکیبا رابیا که وقت بهارست تا من و تو به همبه دیگران بگذاریم باغ و صحرا رابه جای سرو بلند...

غزل شمارهٔ ۴۹۵ – حافظ – غزلیات – می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی ۰

غزل شمارهٔ ۴۹۵ – حافظ – غزلیات – می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جوییاین گفت سحرگه گل بلبل تو چه می‌گوییمسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی رالب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بوییشمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کنتا سرو بیاموزد از قد...

غزل شمارهٔ ۴۹۰ – حافظ – غزلیات – در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی ۰

غزل شمارهٔ ۴۹۰ – حافظ – غزلیات – در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

در همه دیر مغان نیست چو من شیداییخرقه جایی گرو باده و دفتر جاییدل که آیینه شاهیست غباری دارداز خدا می‌طلبم صحبت روشن راییکرده‌ام توبه به دست صنم باده فروشکه دگر می نخورم بی رخ بزم آرایینرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو...

غزل شمارهٔ ۴۷۰ – حافظ – غزلیات – سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ۰

غزل شمارهٔ ۴۷۰ – حافظ – غزلیات – سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمیچشم آسایش که دارد از سپهر تیزروساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمیزیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفتصعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمیسوختم در چاه صبر...

غزل شمارهٔ ۴۵۷ – حافظ – غزلیات – هزار جهد بکردم که یار من باشی ۰

غزل شمارهٔ ۴۵۷ – حافظ – غزلیات – هزار جهد بکردم که یار من باشی

هزار جهد بکردم که یار من باشیمرادبخش دل بی‌قرار من باشیچراغ دیده شب زنده دار من گردیانیس خاطر امیدوار من باشیچو خسروان ملاحت به بندگان نازندتو در میانه خداوندگار من باشیاز آن عقیق که خونین دلم ز عشوه اواگر کنم گله‌ای غمگسار من باشیدر...

غزل شمارهٔ ۴۵۲ – حافظ – غزلیات – طفیل هستی عشقند آدمی و پری ۰

غزل شمارهٔ ۴۵۲ – حافظ – غزلیات – طفیل هستی عشقند آدمی و پری

طفیل هستی عشقند آدمی و پریارادتی بنما تا سعادتی ببریبکوش خواجه و از عشق بی‌نصیب مباشکه بنده را نخرد کس به عیب بی‌هنریمی صبوح و شکرخواب صبحدم تا چندبه عذر نیم شبی کوش و گریه سحریتو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کارکه در...

غزل شمارهٔ ۴۳۵ – حافظ – غزلیات – با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی ۰

غزل شمارهٔ ۴۳۵ – حافظ – غزلیات – با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستیتا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستیعاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آیدناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستیدوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانمبا کافران چه کارت گر بت نمی‌پرستیسلطان من خدا را زلفت شکست...

غزل شمارهٔ ۴۳۱ – حافظ – غزلیات – لبش می‌بوسم و در می‌کشم می ۰

غزل شمارهٔ ۴۳۱ – حافظ – غزلیات – لبش می‌بوسم و در می‌کشم می

لبش می‌بوسم و در می‌کشم میبه آب زندگانی برده‌ام پینه رازش می‌توانم گفت با کسنه کس را می‌توانم دید با ویلبش می‌بوسد و خون می‌خورد جامرخش می‌بیند و گل می‌کند خویبده جام می و از جم مکن یادکه می‌داند که جم کی بود و...

غزل شمارهٔ ۴۱۴ – حافظ – غزلیات – گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو ۰

غزل شمارهٔ ۴۱۴ – حافظ – غزلیات – گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو

گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کوباد بهار می‌وزد باده خوشگوار کوهر گل نو ز گلرخی یاد همی‌کند ولیگوش سخن شنو کجا دیده اعتبار کومجلس بزم عیش را غالیه مراد نیستای دم صبح خوش نفس نافه زلف یار کوحسن فروشی گلم نیست تحمل ای صبادست...

غزل شمارهٔ ۳۹۶ – حافظ – غزلیات – صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن ۰

غزل شمارهٔ ۳۹۶ – حافظ – غزلیات – صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کندور فلک درنگ ندارد شتاب کنزان پیشتر که عالم فانی شود خرابما را ز جام باده گلگون خراب کنخورشید می ز مشرق ساغر طلوع کردگر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کنروزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کندزنهار کاسه...

غزل شمارهٔ ۳۶۴ – حافظ – غزلیات – ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم ۰

غزل شمارهٔ ۳۶۴ – حافظ – غزلیات – ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم

ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایمهمراز عشق و همنفس جام باده‌ایمبر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اندتا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایمای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ایما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایمپیر مغان ز توبه ما گر ملول شدگو باده...

غزل شمارهٔ ۳۵۴ – حافظ – غزلیات – به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم ۰

غزل شمارهٔ ۳۵۴ – حافظ – غزلیات – به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینمالا ای همنشین دل که یارانت برفت از یادمرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینمجهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریادکه کرد افسون و نیرنگش ملول...

غزل شمارهٔ ۳۴۸ – حافظ – غزلیات – دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم ۰

غزل شمارهٔ ۳۴۸ – حافظ – غزلیات – دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنمو اندر این کار دل خویش به دریا فکنماز دل تنگ گنهکار برآرم آهیکآتش اندر گنه آدم و حوا فکنممایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاستمی‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنمبگشا بند قبا...

غزل شمارهٔ ۳۳۶ – حافظ – غزلیات – مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم ۰

غزل شمارهٔ ۳۳۶ – حافظ – غزلیات – مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزمطایر قدسم و از دام جهان برخیزمبه ولای تو که گر بنده خویشم خوانیاز سر خواجگی کون و مکان برخیزمیا رب از ابر هدایت برسان بارانیپیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزمبر سر تربت من با...

غزل شمارهٔ ۳۳۳ – حافظ – غزلیات – نماز شام غریبان چو گریه آغازم ۰

غزل شمارهٔ ۳۳۳ – حافظ – غزلیات – نماز شام غریبان چو گریه آغازم

نماز شام غریبان چو گریه آغازمبه مویه‌های غریبانه قصه پردازمبه یاد یار و دیار آن چنان بگریم زارکه از جهان ره و رسم سفر براندازممن از دیار حبیبم نه از بلاد غریبمهیمنا به رفیقان خود رسان بازمخدای را مددی ای رفیق ره تا منبه...