Tagged: گلهای-تازه

غزل شمارهٔ ۲۵۵ – حافظ – غزلیات – یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور ۰

غزل شمارهٔ ۲۵۵ – حافظ – غزلیات – یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور

یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخورکلبه احزان شود روزی گلستان غم مخورای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکنوین سر شوریده باز آید به سامان غم مخورگر بهار عمر باشد باز بر تخت چمنچتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان...

غزل شمارهٔ ۲۳۹ – حافظ – غزلیات – رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید ۰

غزل شمارهٔ ۲۳۹ – حافظ – غزلیات – رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیدوظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبیدصفیر مرغ برآمد بط شراب کجاستفغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشیدز میوه‌های بهشتی چه ذوق دریابدهر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزیدمکن ز غصه شکایت که در طریق...

غزل شمارهٔ ۲۱۷ – حافظ – غزلیات – مسلمانان مرا وقتی دلی بود ۰

غزل شمارهٔ ۲۱۷ – حافظ – غزلیات – مسلمانان مرا وقتی دلی بود

مسلمانان مرا وقتی دلی بودکه با وی گفتمی گر مشکلی بودبه گردابی چو می‌افتادم از غمبه تدبیرش امید ساحلی بوددلی همدرد و یاری مصلحت بینکه استظهار هر اهل دلی بودز من ضایع شد اندر کوی جانانچه دامنگیر یا رب منزلی بودهنر بی‌عیب حرمان نیست...

غزل شمارهٔ ۱۹۶ – حافظ – غزلیات – آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ۰

غزل شمارهٔ ۱۹۶ – حافظ – غزلیات – آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنندآیا بود که گوشه چشمی به ما کننددردم نهفته به ز طبیبان مدعیباشد که از خزانه غیبم دوا کنندمعشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشدهر کس حکایتی به تصور چرا کنندچون حسن عاقبت نه به رندی و...

غزل شمارهٔ ۱۷۶ – حافظ – غزلیات – سحرم دولت بیدار به بالین آمد ۰

غزل شمارهٔ ۱۷۶ – حافظ – غزلیات – سحرم دولت بیدار به بالین آمد

سحرم دولت بیدار به بالین آمدگفت برخیز که آن خسرو شیرین آمدقدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرامتا ببینی که نگارت به چه آیین آمدمژدگانی بده ای خلوتی نافه گشایکه ز صحرای ختن آهوی مشکین آمدگریه آبی به رخ سوختگان بازآوردناله فریادرس عاشق مسکین...

غزل شمارهٔ ۱۶۹ – حافظ – غزلیات – یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد ۰

غزل شمارهٔ ۱۶۹ – حافظ – غزلیات – یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شددوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شدآب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاستخون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شدکس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستیحق شناسان را چه حال افتاد یاران...

غزل شمارهٔ ۱۶۸ – حافظ – غزلیات – گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد ۰

غزل شمارهٔ ۱۶۸ – حافظ – غزلیات – گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشدبسوختیم در این آرزوی خام و نشدبه لابه گفت شبی میر مجلس تو شومشدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشدپیام داد که خواهم نشست با رندانبشد به رندی و دردی کشیم نام و نشدرواست در...

غزل شمارهٔ ۱۵۵ – حافظ – غزلیات – اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد ۰

غزل شمارهٔ ۱۵۵ – حافظ – غزلیات – اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد

اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزدور از طلب بنشینم به کینه برخیزدو گر به رهگذری یک دم از وفاداریچو گرد در پی اش افتم چو باد بگریزدو گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوسز حقه دهنش چون شکر فروریزدمن آن فریب که در...

غزل شمارهٔ ۱۳۷ – حافظ – غزلیات – دل از من برد و روی از من نهان کرد ۰

غزل شمارهٔ ۱۳۷ – حافظ – غزلیات – دل از من برد و روی از من نهان کرد

دل از من برد و روی از من نهان کردخدا را با که این بازی توان کردشب تنهاییم در قصد جان بودخیالش لطف‌های بی‌کران کردچرا چون لاله خونین دل نباشمکه با ما نرگس او سرگران کردکه را گویم که با این درد جان سوزطبیبم...

غزل شمارهٔ ۱۲۶ – حافظ – غزلیات – جان بی جمال جانان میل جهان ندارد ۰

غزل شمارهٔ ۱۲۶ – حافظ – غزلیات – جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

جان بی جمال جانان میل جهان نداردهر کس که این ندارد حقا که آن نداردبا هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدمیا من خبر ندارم یا او نشان نداردهر شبنمی در این ره صد بحر آتشین استدردا که این معما شرح و بیان نداردسرمنزل فراغت...

غزل شمارهٔ ۱۱۴ – حافظ – غزلیات – همای اوج سعادت به دام ما افتد ۰

غزل شمارهٔ ۱۱۴ – حافظ – غزلیات – همای اوج سعادت به دام ما افتد

همای اوج سعادت به دام ما افتداگر تو را گذری بر مقام ما افتدحباب وار براندازم از نشاط کلاهاگر ز روی تو عکسی به جام ما افتدشبی که ماه مراد از افق شود طالعبود که پرتو نوری به بام ما افتدبه بارگاه تو چون...

غزل شمارهٔ ۹۴ – حافظ – غزلیات – زان یار دلنوازم شکریست با شکایت ۰

غزل شمارهٔ ۹۴ – حافظ – غزلیات – زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

زان یار دلنوازم شکریست با شکایتگر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایتبی مزد بود و منت هر خدمتی که کردمیا رب مباد کس را مخدوم بی عنایترندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کسگویی ولی شناسان رفتند از این ولایتدر زلف چون کمندش ای...

غزل شمارهٔ ۸۱ – حافظ – غزلیات – صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت ۰

غزل شمارهٔ ۸۱ – حافظ – غزلیات – صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفتناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفتگل بخندید که از راست نرنجیم ولیهیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفتگر طمع داری از آن جام مرصع می لعلای بسا در که به نوک مژه‌ات باید...

غزل شمارهٔ ۷۴ – حافظ – غزلیات – حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست ۰

غزل شمارهٔ ۷۴ – حافظ – غزلیات – حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست

حاصل کارگه کون و مکان این همه نیستباده پیش آر که اسباب جهان این همه نیستاز دل و جان شرف صحبت جانان غرض استغرض این است وگرنه دل و جان این همه نیستمنت سدره و طوبی ز پی سایه مکشکه چو خوش بنگری ای...

غزل شمارهٔ ۶۵ – حافظ – غزلیات – خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست ۰

غزل شمارهٔ ۶۵ – حافظ – غزلیات – خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست

خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیستساقی کجاست گو سبب انتظار چیستهر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمارکس را وقوف نیست که انجام کار چیستپیوند عمر بسته به موییست هوش دارغمخوار خویش باش غم روزگار چیستمعنی آب زندگی و روضه...

غزل شمارهٔ ۲۲ – حافظ – غزلیات – چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست ۰

غزل شمارهٔ ۲۲ – حافظ – غزلیات – چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاستسخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاستسرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آیدتبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماستدر اندرون من خسته دل ندانم کیستکه من خموشم و او در فغان و در غوغاستدلم...

غزل شمارهٔ ۱۷ – حافظ – غزلیات – سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت ۰

غزل شمارهٔ ۱۷ – حافظ – غزلیات – سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاشانه بسوختتنم از واسطه دوری دلبر بگداختجانم از آتش مهر رخ جانانه بسوختسوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمعدوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوختآشنایی نه...