دسته: ادبیات

غزل شمارهٔ ۱۸۱ – حافظ – غزلیات – بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند 0

غزل شمارهٔ ۱۸۱ – حافظ – غزلیات – بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

بعد از این دست من و دامن آن سرو بلندکه به بالای چمان از بن و بیخم برکندحاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشاکه به رقص آوردم آتش رویت چو سپندهیچ رویی نشود آینه حجله بختمگر آن روی که مالند در آن سم...

غزل شمارهٔ ۱۷۹ – حافظ – غزلیات – رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند 0

غزل شمارهٔ ۱۷۹ – حافظ – غزلیات – رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماندچنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماندمن ار چه در نظر یار خاکسار شدمرقیب نیز چنین محترم نخواهد ماندچو پرده دار به شمشیر می‌زند همه راکسی مقیم حریم حرم نخواهد ماندچه جای شکر و شکایت ز نقش نیک...

غزل شمارهٔ ۱۷۸ – حافظ – غزلیات – هر که شد محرم دل در حرم یار بماند 0

غزل شمارهٔ ۱۷۸ – حافظ – غزلیات – هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

هر که شد محرم دل در حرم یار بماندوان که این کار ندانست در انکار بمانداگر از پرده برون شد دل من عیب مکنشکر ایزد که نه در پرده پندار بماندصوفیان واستدند از گرو می همه رختدلق ما بود که در خانه خمار بماندمحتسب...

غزل شمارهٔ ۱۷۷ – حافظ – غزلیات – نه هر که چهره برافروخت دلبری داند 0

غزل شمارهٔ ۱۷۷ – حافظ – غزلیات – نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که چهره برافروخت دلبری داندنه هر که آینه سازد سکندری داندنه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشستکلاه داری و آیین سروری داندتو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکنکه دوست خود روش بنده پروری داندغلام همت آن رند عافیت...

غزل شمارهٔ ۱۷۶ – حافظ – غزلیات – سحرم دولت بیدار به بالین آمد 0

غزل شمارهٔ ۱۷۶ – حافظ – غزلیات – سحرم دولت بیدار به بالین آمد

سحرم دولت بیدار به بالین آمدگفت برخیز که آن خسرو شیرین آمدقدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرامتا ببینی که نگارت به چه آیین آمدمژدگانی بده ای خلوتی نافه گشایکه ز صحرای ختن آهوی مشکین آمدگریه آبی به رخ سوختگان بازآوردناله فریادرس عاشق مسکین...

غزل شمارهٔ ۱۷۴ – حافظ – غزلیات – مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد 0

غزل شمارهٔ ۱۷۴ – حافظ – غزلیات – مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمدهدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمدبرکش ای مرغ سحر نغمه داوودی بازکه سلیمان گل از باد هوا بازآمدعارفی کو که کند فهم زبان سوسنتا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمدمردمی کرد و کرم لطف خداداد...

غزل شمارهٔ ۱۷۳ – حافظ – غزلیات – در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد 0

غزل شمارهٔ ۱۷۳ – حافظ – غزلیات – در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمدحالتی رفت که محراب به فریاد آمداز من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدارکان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمدباده صافی شد و مرغان چمن مست شدندموسم عاشقی و کار به بنیاد آمدبوی...

غزل شمارهٔ ۱۷۰ – حافظ – غزلیات – زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد 0

غزل شمارهٔ ۱۷۰ – حافظ – غزلیات – زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد

زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شداز سر پیمان برفت با سر پیمانه شدصوفی مجلس که دی جام و قدح می‌شکستباز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شدشاهد عهد شباب آمده بودش به خوابباز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شدمغبچه‌ای می‌گذشت راهزن...

غزل شمارهٔ ۱۶۹ – حافظ – غزلیات – یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد 0

غزل شمارهٔ ۱۶۹ – حافظ – غزلیات – یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شددوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شدآب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاستخون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شدکس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستیحق شناسان را چه حال افتاد یاران...

غزل شمارهٔ ۱۶۸ – حافظ – غزلیات – گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد 0

غزل شمارهٔ ۱۶۸ – حافظ – غزلیات – گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشدبسوختیم در این آرزوی خام و نشدبه لابه گفت شبی میر مجلس تو شومشدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشدپیام داد که خواهم نشست با رندانبشد به رندی و دردی کشیم نام و نشدرواست در...

غزل شمارهٔ ۱۶۶ – حافظ – غزلیات – روز هجران و شب فرقت یار آخر شد 0

غزل شمارهٔ ۱۶۶ – حافظ – غزلیات – روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

روز هجران و شب فرقت یار آخر شدزدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شدآن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمودعاقبت در قدم باد بهار آخر شدشکر ایزد که به اقبال کله گوشه گلنخوت باد دی و شوکت خار آخر شدصبح...

غزل شمارهٔ ۱۶۵ – حافظ – غزلیات – مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد 0

غزل شمارهٔ ۱۶۵ – حافظ – غزلیات – مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شدقضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شدرقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشتمگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شدمرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودندهر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون...

غزل شمارهٔ ۱۶۴ – حافظ – غزلیات – نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد 0

غزل شمارهٔ ۱۶۴ – حافظ – غزلیات – نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شدعالم پیر دگرباره جوان خواهد شدارغوان جام عقیقی به سمن خواهد دادچشم نرگس به شقایق نگران خواهد شداین تطاول که کشید از غم هجران بلبلتا سراپرده گل نعره زنان خواهد شدگر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیرمجلس...

غزل شمارهٔ ۱۶۳ – حافظ – غزلیات – گل بی رخ یار خوش نباشد 0

غزل شمارهٔ ۱۶۳ – حافظ – غزلیات – گل بی رخ یار خوش نباشد

گل بی رخ یار خوش نباشدبی باده بهار خوش نباشدطرف چمن و طواف بستانبی لاله عذار خوش نباشدرقصیدن سرو و حالت گلبی صوت هزار خوش نباشدبا یار شکرلب گل اندامبی بوس و کنار خوش نباشدهر نقش که دست عقل بنددجز نقش نگار خوش نباشدجان...

غزل شمارهٔ ۱۶۱ – حافظ – غزلیات – کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد 0

غزل شمارهٔ ۱۶۱ – حافظ – غزلیات – کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشدیک نکته از این معنی گفتیم و همین باشداز لعل تو گر یابم انگشتری زنهارصد ملک سلیمانم در زیر نگین باشدغمناک نباید بود از طعن حسود ای دلشاید که چو وابینی خیر تو در این باشدهر کو...

غزل شمارهٔ ۱۶۰ – حافظ – غزلیات – خوش است خلوت اگر یار یار من باشد 0

غزل شمارهٔ ۱۶۰ – حافظ – غزلیات – خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

خوش است خلوت اگر یار یار من باشدنه من بسوزم و او شمع انجمن باشدمن آن نگین سلیمان به هیچ نستانمکه گاه گاه بر او دست اهرمن باشدروا مدار خدایا که در حریم وصالرقیب محرم و حرمان نصیب من باشدهمای گو مفکن سایه شرف...

غزل شمارهٔ ۱۵۸ – حافظ – غزلیات – من و انکار شراب این چه حکایت باشد 0

غزل شمارهٔ ۱۵۸ – حافظ – غزلیات – من و انکار شراب این چه حکایت باشد

من و انکار شراب این چه حکایت باشدغالبا این قدرم عقل و کفایت باشدتا به غایت ره میخانه نمی‌دانستمور نه مستوری ما تا به چه غایت باشدزاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیازتا تو را خود ز میان با که...

غزل شمارهٔ ۱۵۵ – حافظ – غزلیات – اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد 0

غزل شمارهٔ ۱۵۵ – حافظ – غزلیات – اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد

اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزدور از طلب بنشینم به کینه برخیزدو گر به رهگذری یک دم از وفاداریچو گرد در پی اش افتم چو باد بگریزدو گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوسز حقه دهنش چون شکر فروریزدمن آن فریب که در...

غزل شمارهٔ ۱۵۴ – حافظ – غزلیات – راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد 0

غزل شمارهٔ ۱۵۴ – حافظ – غزلیات – راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زدشعری بخوان که با او رطل گران توان زدبر آستان جانان گر سر توان نهادنگلبانگ سربلندی بر آسمان توان زدقد خمیده ما سهلت نماید امابر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زددر خانقه نگنجد اسرار...

غزل شمارهٔ ۱۵۲ – حافظ – غزلیات – در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد 0

غزل شمارهٔ ۱۵۲ – حافظ – غزلیات – در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زدعشق پیدا شد و آتش به همه عالم زدجلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشتعین آتش شد از این غیرت و بر آدم زدعقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزدبرق غیرت بدرخشید و جهان برهم زدمدعی خواست...